یادمان باشد به دل کوزه آب که بدان سنگ شکست
یادمان باشد به دل کوزه آب که بدان سنگ شکست
بستی از روی محبت بزنیم
تا اگر آب در آن سینه پاکش ریزند
آبــرویش نرود
یادمان باشد فردا حتما نازِ گـل را بکشیم
حق به شب بو بدهیم
و نخندیم دگر به ترک های دل هر گلدان
و به انگشت نخی خواهم بست
تا فراموش نگردد فردا
زندگی شیرین است!
زندگی باید کرد
و بدانم که شبی خواهم رفت
و شبی هست که نباشد پس از آن فردایی
بستی از روی محبت بزنیم
تا اگر آب در آن سینه پاکش ریزند
آبــرویش نرود
یادمان باشد فردا حتما نازِ گـل را بکشیم
حق به شب بو بدهیم
و نخندیم دگر به ترک های دل هر گلدان
و به انگشت نخی خواهم بست
تا فراموش نگردد فردا
زندگی شیرین است!
زندگی باید کرد
و بدانم که شبی خواهم رفت
و شبی هست که نباشد پس از آن فردایی
- ۱.۵k
- ۰۲ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط