𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔
𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔
𝑷𝒂𝒓𝒕:11
。・:*:・゚★,。・:*:・゚☆ꔫ。・:*:・゚★,。・:*:・゚☆ꔫ。・:*:・゚★,。・:*:・゚☆
🔞 هشدار❗
بیننده های عزیز این پارت میشه گفت اسماته پس اگه دوستش ندارید و میخوایید گزارشش کنید لطفا از همون اول نخونیدش. شاید خیلی های دیگه دوست داشته باشن که این پارتو بخونن❗😊
وقتی رسیدن داخل آپارتمان، جونگ کوک به
مبل تکیه داد. بدنش میلرزید. تهیونگ بهش
نزدیک شد.
_ جونگ کوک....
♡ اصلا...حواسم نبود..که... کی... میشم.
_ نترس، من اینجام.
تهیونگ به اطراف نگاه کرد.
_ اینجا... خیلی کوچیکه.
♡ آره... ولی مال خودمه.
تهیونگ بهش نگاه کرد. رایحه ویسک، اونقدر
تند شده بود تهیونگ داشت کنترلشو از دست
میداد.
_ من میتونم بهت جای بهتری بدم.
♡ من به جای بهتر نیاز ندارم. من فقط به تو نیاز دارم.
همون لحظه تهیونگ یک باره خشن شد.
رایحه ویسکی طوری تند شد که انگار تمام
آلفای درونش بیدار شده بود.
راتِ تهیونگ شروع شد.
تهیونگ با نگاهی که دیگه هیچ کنترلی نداشت،
جونگ کوک رو به سمت خودش کشید. با دو
دست، پیراهن جونگ کوک رو پاره کرد. دکمه ها
روی زمین ریختن.
_ جونگ کوک......
جونگ کوک با چشمای خیس و بدن لرزان بهش
نگاه کرد.
♡ تهیونگ.....
تهیونگ جونگ کوک رو به مبل چسبوند. با یک
دست، شلوار جونگ کوک رو پایین کشید. با دو
انگشت، ورودی مرطوبِ جونگ کوک رو باز کرد.
و بعد انگشتاشو در اورد و خودش با یک حرکت
تا ته واردش شد. جونگ کوک با فریادی از درد و
لذت، انگشتاش رو توی مبل فرو کرد. تهیونگ
شروع کرد به حرکت. ضرباتش تند و وحشی بود.
هر بار میرفت داخل، با یک حرکت خشن، جونگ کوک
رو میبرد بالا.
_... دیگه نمیتونم کنترل کنم...
جونگ کوک با هر ضرب، بندش رو جلو میداد.
♡.. آه... تهیونگ...
تهیونگ با یک دست عض*و جونگ کوک رو گرفت
و با همون ریتم، شروع کرد به مالیدنش.
_ میخوام تورو مال خودم کنم...
جونگ کوک دیگه نتونست خودشو کنترل کنه.
با صدایی بلند، به اوج رسید. تهیونگ هم، با غرشی،
عمق وجدش رو پر کرد. اما هنوز تموم نشده بود.
تهیونگ جونگ کوک رو بلند کرد و به تخت برد.
_ ما تازه شروع کردیم.
ساعت 22:30.
جونگ کوک روی تخت دراز کشیده بود. هیتش
هنوز تموم نشده بود. بدنش میسوخت.
تهیونگ روش سوار شد.
_ میخوام کاری کنم که نتونی دیگه تکون بخوری.
و دوباره واردش شد. این بار، ضرباتش تندتر و وحشی تر. جونگ کوک با هربار، انگشتاش رو توی ملافه
فرو میکرد.
♡ تهیونگ... آه....
تهیونگ خم شد و لبش رو بوسید. بوسه ای عمیق،
همونطور که ضرباتش ادامه داشت. بار دوم،
جونگ کوک دوباره به اوج رسید. اینبار حتی
بلندتر. تهیونگ هم با غرشی درونش رو پر کرد.
اما تهیونگ بازم تموم نکرد. جونگ کوک رو
برگردوند و روی شکمش خوابوند. از پشت،
با یک حرکت دیگه، واردش شد.
_ هنوز تموم نشده، جونگ کوک.
ضرباتش اینبار آروم ولی عمیق تر. جونگ کوک
صورتش رو توی بالشت فرو کرد و با هر بار، ناله
میکرد. تهیونگ با یک دست کمر جونگ کوک و با
دست دیگه، عض*و جونگ کوک رو میمالید.
جونگ کوک با این حس، دیگه نتونست خودشو
کنترل کنه و به اوج رسید.
ساعت 23:45.
تهیونگ جونگ کوک رو برد توی حموم. آب داغ،
روی بدنشون میریخت. تهیونگ جونگ کوک رو
به دیوار حموم چسبوند. با یک دست، دیوار رو
گرفت و واردش شد.
_ اینبار، زیر آب.
ضرباتش تند و محکم بود. صدای آب با صدای
ضربات مخلوط شده بود. جونگ کوک با هر
ضربه، به دیوار میچسبید و ناله میکرد. تهیونگ
با دست دیگش، عض*و جونگ کوک رو با همون
ریتم شروع کرد به مالیدنش.
♡.... دیگه نمیتونم....
_.... میتونی....
♡.. تهیونگ... من...
_.. دوست دارم...
و برای چهارمین بار به اوج رسیدن.
ساعت 1:30.
تهیونگ کنار جونگ کوک روی تخت دراز کشیده
بود. جونگ کوک توی بغلش بود. نفس هاش
آروم شده بود. تهیونگ با دستش، کمر جونگ کوک
رو نوازش میکرد. چشمای جونگ کوک بسته بودن.
♡ این بهترین شبی بود که داشتم.
تهیونگ لبخند زد و لبش رو بوسید.
_ این فقط شروعش بود.
و تا صبح کنار هم دراز کشیدن و به صدایِ
نفس کشیدن هم گوش دادن.
.
.
.
خب بر و بچ، چطور بود؟ گفتم اینبار جای حساس تموم نکنم 😁. راستییییییی!!! من از خجالت آب شدم تا براتون بنویسم😖 لفطا نظر واقعی تون رو درباره این قسمت بگین🙏🏻♥
#TaekookForever #Vmon #Jikook #Taekook_moment #BTS_couple #تهکوک_عاشقانه
#تهکوک #بی_تی_اس #کیپاپ #کره_جنوبی #نامجون #سوکجین #مین_یونگی #هوسوک #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #نامجین #یونمین #تهکوک #فالو_کن #فالو_بک
𝑷𝒂𝒓𝒕:11
。・:*:・゚★,。・:*:・゚☆ꔫ。・:*:・゚★,。・:*:・゚☆ꔫ。・:*:・゚★,。・:*:・゚☆
🔞 هشدار❗
بیننده های عزیز این پارت میشه گفت اسماته پس اگه دوستش ندارید و میخوایید گزارشش کنید لطفا از همون اول نخونیدش. شاید خیلی های دیگه دوست داشته باشن که این پارتو بخونن❗😊
وقتی رسیدن داخل آپارتمان، جونگ کوک به
مبل تکیه داد. بدنش میلرزید. تهیونگ بهش
نزدیک شد.
_ جونگ کوک....
♡ اصلا...حواسم نبود..که... کی... میشم.
_ نترس، من اینجام.
تهیونگ به اطراف نگاه کرد.
_ اینجا... خیلی کوچیکه.
♡ آره... ولی مال خودمه.
تهیونگ بهش نگاه کرد. رایحه ویسک، اونقدر
تند شده بود تهیونگ داشت کنترلشو از دست
میداد.
_ من میتونم بهت جای بهتری بدم.
♡ من به جای بهتر نیاز ندارم. من فقط به تو نیاز دارم.
همون لحظه تهیونگ یک باره خشن شد.
رایحه ویسکی طوری تند شد که انگار تمام
آلفای درونش بیدار شده بود.
راتِ تهیونگ شروع شد.
تهیونگ با نگاهی که دیگه هیچ کنترلی نداشت،
جونگ کوک رو به سمت خودش کشید. با دو
دست، پیراهن جونگ کوک رو پاره کرد. دکمه ها
روی زمین ریختن.
_ جونگ کوک......
جونگ کوک با چشمای خیس و بدن لرزان بهش
نگاه کرد.
♡ تهیونگ.....
تهیونگ جونگ کوک رو به مبل چسبوند. با یک
دست، شلوار جونگ کوک رو پایین کشید. با دو
انگشت، ورودی مرطوبِ جونگ کوک رو باز کرد.
و بعد انگشتاشو در اورد و خودش با یک حرکت
تا ته واردش شد. جونگ کوک با فریادی از درد و
لذت، انگشتاش رو توی مبل فرو کرد. تهیونگ
شروع کرد به حرکت. ضرباتش تند و وحشی بود.
هر بار میرفت داخل، با یک حرکت خشن، جونگ کوک
رو میبرد بالا.
_... دیگه نمیتونم کنترل کنم...
جونگ کوک با هر ضرب، بندش رو جلو میداد.
♡.. آه... تهیونگ...
تهیونگ با یک دست عض*و جونگ کوک رو گرفت
و با همون ریتم، شروع کرد به مالیدنش.
_ میخوام تورو مال خودم کنم...
جونگ کوک دیگه نتونست خودشو کنترل کنه.
با صدایی بلند، به اوج رسید. تهیونگ هم، با غرشی،
عمق وجدش رو پر کرد. اما هنوز تموم نشده بود.
تهیونگ جونگ کوک رو بلند کرد و به تخت برد.
_ ما تازه شروع کردیم.
ساعت 22:30.
جونگ کوک روی تخت دراز کشیده بود. هیتش
هنوز تموم نشده بود. بدنش میسوخت.
تهیونگ روش سوار شد.
_ میخوام کاری کنم که نتونی دیگه تکون بخوری.
و دوباره واردش شد. این بار، ضرباتش تندتر و وحشی تر. جونگ کوک با هربار، انگشتاش رو توی ملافه
فرو میکرد.
♡ تهیونگ... آه....
تهیونگ خم شد و لبش رو بوسید. بوسه ای عمیق،
همونطور که ضرباتش ادامه داشت. بار دوم،
جونگ کوک دوباره به اوج رسید. اینبار حتی
بلندتر. تهیونگ هم با غرشی درونش رو پر کرد.
اما تهیونگ بازم تموم نکرد. جونگ کوک رو
برگردوند و روی شکمش خوابوند. از پشت،
با یک حرکت دیگه، واردش شد.
_ هنوز تموم نشده، جونگ کوک.
ضرباتش اینبار آروم ولی عمیق تر. جونگ کوک
صورتش رو توی بالشت فرو کرد و با هر بار، ناله
میکرد. تهیونگ با یک دست کمر جونگ کوک و با
دست دیگه، عض*و جونگ کوک رو میمالید.
جونگ کوک با این حس، دیگه نتونست خودشو
کنترل کنه و به اوج رسید.
ساعت 23:45.
تهیونگ جونگ کوک رو برد توی حموم. آب داغ،
روی بدنشون میریخت. تهیونگ جونگ کوک رو
به دیوار حموم چسبوند. با یک دست، دیوار رو
گرفت و واردش شد.
_ اینبار، زیر آب.
ضرباتش تند و محکم بود. صدای آب با صدای
ضربات مخلوط شده بود. جونگ کوک با هر
ضربه، به دیوار میچسبید و ناله میکرد. تهیونگ
با دست دیگش، عض*و جونگ کوک رو با همون
ریتم شروع کرد به مالیدنش.
♡.... دیگه نمیتونم....
_.... میتونی....
♡.. تهیونگ... من...
_.. دوست دارم...
و برای چهارمین بار به اوج رسیدن.
ساعت 1:30.
تهیونگ کنار جونگ کوک روی تخت دراز کشیده
بود. جونگ کوک توی بغلش بود. نفس هاش
آروم شده بود. تهیونگ با دستش، کمر جونگ کوک
رو نوازش میکرد. چشمای جونگ کوک بسته بودن.
♡ این بهترین شبی بود که داشتم.
تهیونگ لبخند زد و لبش رو بوسید.
_ این فقط شروعش بود.
و تا صبح کنار هم دراز کشیدن و به صدایِ
نفس کشیدن هم گوش دادن.
.
.
.
خب بر و بچ، چطور بود؟ گفتم اینبار جای حساس تموم نکنم 😁. راستییییییی!!! من از خجالت آب شدم تا براتون بنویسم😖 لفطا نظر واقعی تون رو درباره این قسمت بگین🙏🏻♥
#TaekookForever #Vmon #Jikook #Taekook_moment #BTS_couple #تهکوک_عاشقانه
#تهکوک #بی_تی_اس #کیپاپ #کره_جنوبی #نامجون #سوکجین #مین_یونگی #هوسوک #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #نامجین #یونمین #تهکوک #فالو_کن #فالو_بک
- ۹۵۷
- ۱۳ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط