ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

منشی شیطون من (اخر)

ته:
سمت کوک رفتم و گردنشو گرفتم و لبامو نزدیک لباش کردم عقب نکشید منم بوسه رو شروع کردم و یه بوسه عمیق رو داشتیم
بعد چند دقیقه با مشتاش شروع کرد زدن به
قفسه سینم فهمیدم که نفس کم اورده پس ازش جدا شدم رفتیم سمت ماشین و سوار شدیم بینمون سکوت بدی بود

ته: چرا ساکتی؟

کوک: عام حرفی ندارم

ته:باشه، چطوره امشبو خوش بگذرونیم

کوک: چطور؟

ته: چیه فک کردی دارم درباره سکس حرف میزنم

ته:
دیدم داره شبیه گوجه میشه نتونستم نخندم پس بلند بلند خندیدم اونم هی میگفت نخند

ته: خببب بریم خونه؟

کوک:نمیدونم

کوک:
بعد چند دقیقه رسیدیم خونه ته رفتیم داخل ته گفت میره دوش بگیره منم رو کاناپل نشته بودم که ته اومد بیرون و بهم گفت

ته: کوک میخای فیلم ببینم؟

کوک:اره

یک ساعت دیگه

ته: کوک وقته خابه پاشو بریم بخابیم

کوک: باشه

سه سال بعد

ته: کوک بیا دیگه

کوک: اومدم

ته:
جشن تولد بابامه بعد اینکه کوک اومد سوار ماشین شدیم و رفتیم

تو مراسم

کوک:
منو تهیونگ کنار هم وایساده بودیم که دیدم سوجین داره میاد سمت ما

سوجین: اوه سلام آقای جونکوک

کوک: سلام

سوجین: خوبین؟

کوک: بله ممنون

سوجین: تمایل به رقص با من دارید؟

کوک: نه متشکرم

ته: کوک بیا طبقه بالا

کوک: باشه

کوک:
تهیونگ با عصبانیت داشت راه میرفت منم پشت سرش وقتی رسیدیم طبقه بالا دسمو گرفت و کشید داخل اتاق

ته: کی بهت اجازه داد با سوجین حرف بزنی

کوک: با باهاش حرف نزدم گفت که بامن میرقصی منم گفتم نه

ته:اها که اینطور؟

کوک:ب ببین تهیونگ...

ته:
نزاشتم حرف بزنه، هولش دادم رو تخت و روش خیمه زدم

❌اسمات کم ❌
جنبه نداری نخون

ته:
شروع کردم به بوسیدنش و همینجوری رفتم سمت گردنش و مارک گزاریش کردم دستمو بردم پایین و وارد شلاوارش کردم با عوضش بازی میکردم که

کوک:ت تهیونگ اینجا نه

ته: نترس کسی نمیاد اینجا

ته:
همین جوری که با عوضش بازی میکردم کامش بیرون ریخت و بایه دست مال تمیزش کردم
کوک بی جون روی تخت دراز کشیده بود از روش بلند شدم

✔️پایان اسمات✔️

ته: کافیه یک بار دیگه با سوجین و هر دختر یا پسری ببینت، تا کاری که یه سال پیش رو تکرار کنم ولی خشن تر، فهمیدی؟

کوک: ا اره

ته: پاشو بیا بریم

کوک:
از اتاق اومدیم بیرون که دیدم سوجین داره با چشمای گرد شده به گردنم نگاه میکنه منم میدونستم اگه به تهیونگ نگم دباره بد میشه برام پس آستین لباسش رو کشیدم وقتی بهم نگاه کرد اهسته گفتم

کوک: من کاری نکردم ولی سوجین داره بهم نگاه میکنه

ته؛ افرین پسر خوب، سوجین نگاهت رو از روی نامزدم بردار

پایان جشن

ته:
تو تخت دراز کشیده بودیم

کوک:خیلی دوست دارم

ته: من بیشتر

کوک: نه من بیشتر

ته: محاله

پایان این فیک کاملا تموم شد

بوس بای😘🍓🍒🎀
دیدگاه ها (۴)

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ²ویو تهیونگ که رفتم سمت در.دست گ...

(کشتار مافیا) «پارت 4ویو سوجین: داخل آشپزخونه شدم خیلی بزرگ ...

پارت ۹روبی:می دونی چرا اینجا وایسادم چون دوست دارم ولی تو چی...

شاگرد لوس من

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

رئیس دوست داشتنی پارت چهاردهم صبح بود ومن از تخت خوابم بلند ...

از الان عکس رمان تهیونگ اینه نظرتون رو راجب عکسه بگینپارت هش...

🌝✨نفرتی که تبدیل به عشق شد✨🌝پارت ۷_____________________✨🌝✨__...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط