نیازمندی ها...!

انسانم و در حال زیستن...
و نیازمند به آغوش،
و نیازمند به نوازش،
و نیازمند به آرامش،
و نیازمند به عشق...
شده‌ام کودکی که داروی تلخ و ناخوشایندش را با دو حبه قند می‌بلعد. دلم برای هضم اینهمه تلخی، چند حبه قند می‌خواهد. اندکی دلخوشی تا بتوانم رنج روزگار را تاب بیاورم؛ می‌خواهد رفیق باشد، سفر باشد، موفقیت باشد، یا گامی و جایگاهی بلندتر...
من نیاز دارم تاب‌آوریِ خودم را تمدید کنم. شکننده شده‌ام و کم‌طاقت!
باید قوی باشم، باید قدری بیشتر تاب بیاورم. باید کمی فراموش کنم در کدامین نقطه از مراتب اندوه ایستاده‌ام و دارم با چه رنج مزمن و عظیمی دست و پنجه نرم می‌کنم. باید همزیستیِ مسالمت‌آمیز با تشویش را یاد بگیرم و در دل اضطراب‌های گاه‌گاهم، آرام باشم...

#نرگس_صرافیان_طوفان
دیدگاه ها (۱۸)

می‌خواهم نبینمت که تا همیشه برای دیدن تو ذوق داشته‌باشم. تو ...

✔ #رمان_عاشقانه_از_سوریه_تا_منا❣ #قسمت_سی_و_سومدلم توی مشتم...

با اینکه میترسم از اینکه چه خواهم نوشت اما فکری بر سرم زد شا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط