{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با اینکه میترسم از اینکه چه خواهم نوشت اما فکری بر سرم زد

با اینکه میترسم از اینکه چه خواهم نوشت اما فکری بر سرم زد شاید احمقانه و بی نتیجه،شاید پوچ و غریب اما انقدر زیاد که قریب است و مداوم.به امتحانش که بیارزد شاید بشود تفریحی دائمی،که البته در این مورد نه میتوانم قلبا برایش ارزوی موفقیت کنم و نه ارزوی شکست،میتوانم همینجا بنشینم به کلمات خودم که با جوهر تکنولوژی و فونت های تکراری مینویسم خیره شوم و ببینم سرنوشت،انها را بر دلم خواهد نشاند یا نه. چنان این ایده توفنده و ناگهانی بود که لحظه ای درنگ را جایز نشمارده و قلم بر زمین‌گذاشته تا بخت را با سکه ی نوشتن بیازمایم باشد که این جای ان تفریح های بی سر و ته و بی محتوا باری حتی بی مهابا را بگیرد که منبع بی شائبه ی استعدادم را اخلال می بخشند و کناری میزنند که ان هم بی شک از سر حواس پرتی های گاه و بی گاه خودم و غریضه ی ذاتی برای لذت های مادی دنیوی و خاصه ی ادمی است و با اینکه ادب و نزاکت حکم میکند که شرمسارانه سر فرود بیاورم و مطیعانه از سر تاسف برای خود سرتکان دهم با اندک گستاخی که در وجودم از ناکجا اباد امده و ساکن شده در مقابل این حکمرانی دیکتاتور می ایستم و از سر مخالفت،بی ابرویی و اشتباه مذکور را با فریادی که فقط جاه طلبی فزون خواهانه ی مرا بی پرده عُریان میکند و به نمایش میگذارد،به رخ بکشم! و باز در این دادگاه و دادسرای ساختگی تخیل و تحیر باید پاسخگوی هر سوال و بی سوالی باشم که چرا این چنین کردم و ان چنین شدو وای و وی و های هوی که شانه از مسئولیت خالی کردن هیچ نمیسازد مگر بی بند و باری! چرا چنین کردم،چرا گستاخی و بی پروایی رواج دادم و ساکنین شهر وجودم را بر این رفتار بی گمان دور از ادب و نزاکت عادت بخشیدم؛باری پاسخم بر این سوال جز سکوت هیچ نیست و نخواهد بود همانطور که هر بار قبلی و هر بار بعدی در اینده بر این گونه گذشت و خواهد گذشت.نه از سر ابلهی پرسشگر و نه از سر لالی زبان متهم،خودم، بلکه از سر خستگی و درماندگی که هیچوقت ان را در برابر این نگاه ها با عنوان دروغینی به نمایش نگذاشتم.و حالا بر تصمیمی نه چندان استوار اصرار به خرج میدهم و می ایستم باشد که اینبار این مسیر،ملامت دهنده ی ان زخم گوشه ی روح باشد که رفت و هیچگاه برنگشت و تَرَکی چنان عمیق بر این کریستال شکننده زد که گه گاهی ترک های دیگر میزاید روزی همه چیز در هم خواهد امیخت و فروخواهد ریخت.ان روز قیامت باشد یا روز مرگ من،تا اخرین نفسش برای تعویق و ثانیه ای دیگر به تب و تاب و در و دیوار میکوبم! باشد که این یکی و ان یکی این بار و ان بار فرقی کنند و مرا از این گل و شل نجات بخشند،امین!
دیدگاه ها (۰)

Coca.Cola!🔥

متاسفانه بقیه اش جا نمیشد..p1

poster

حضور داری ولی انگار این حضورت همان دیده های من است که فقط مر...

بقیه اش...p2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط