{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دل دادی و با دلبـری، بـردی که درگیرم کنی

دل دادی و با دلبـری، بـردی که درگیرم کنی
با رســم نوآیین خود با بوسه ای سیرم کنی

باعشق میگفتی که سلطان دل و دینم شدی
باناز می بردی غریبانه، زمیـن گیــــرم کنی

هرچنــدعاشق می شدم بی طاقتیهای دلم
تاب و تحمل را گرفت تا این چنین پیرم کنی

تا چشم برهم می زنم خیس نگاهم می شوی
جرم و گناهم چیست که اینگونه دلگیرم کنی؟

با ناز و عشوه امدی وقتی که دیدی عاشقم
خالی نمودی پشت من تاازخودت دیرم کنی!

من اهل رفتن نیستم با اینکه ازدل رفته ای
در بی کسی های خودم هرچند زنجیـرم کنی

غم را بگو بامن وفاداری کند در لحظه ها
میترسم ازتنها شدن چون دست وپاگیرم کنی...

#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

دل دادی و با دلبـری، بـردی که درگیرم کنی با رســم نوآیین خود...

یادِچشمت به دلم آمد و درگیرم ڪردرشتهء طُرّهء تو بسته به زنجی...

یادِچشمت به دلم آمد و درگیرم ڪردرشتهء طُرّهء تو بسته به زنجی...

‍ "دل‌شکسته""التماست می کنم با عشق درگیرم نکن!من که نوپایم د...

چشمِ دل آشوبِ تـو می خواهـد کـه زنــجیرم کـــــندبــا عشقِ ب...

غزل عاشقانه زیبا......گر چه تير از نگهت آمد و دلگيرم كرد/در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط