{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما گدایان خیل سلطانیم

ما گدایان خیل سلطانیم
شهربند هوای جانانیم

بنده را نام خویشتن نبود
هر چه ما را لقب دهند آنیم

گر برانند و گر ببخشایند
ره به جای دگر نمی‌دانیم

چون دلارام می‌زند شمشیر
سر ببازیم و رخ نگردانیم

دوستان در هوای صحبت یار
زر فشانند و ما سر افشانیم

مر خداوند عقل و دانش را
عیب ما گو مکن که نادانیم

هر گلی نو که در جهان آید
ما به عشقش هزاردستانیم

تنگ چشمان نظر به میوه کنند
ما تماشاکنان بستانیم

تو به سیمای شخص می‌نگری
ما در آثار صنع حیرانیم

هر چه گفتیم جز حکایت دوست
در همه عمر از آن پشیمانیم

سعدیا بی وجود صحبت یار
همه عالم به هیچ نستانیم

ترک جان عزیز بتوان گفت
ترک یار عزیز نتوانیم

استاد سخن
سعدی علیه الرحمه
دیدگاه ها (۱)

ما گدایان خیل سلطانیم شهربند هوای جانانیمبنده را نام خویشتن ...

.ما گدایان خیل سلطانیمشهربند هوا ی جانانیمبنده را نام ...

ما گدایان خیل سلطانیمشهربند هوای جانانیمبنده را نام خویشتن ن...

ما گدایان خیل سلطانیمشهربند هوای جانانیمبنده را نام خویشتن ن...

هر چه گفتیم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانیم سعدیا ...

دانلود کتاب گنج قلعه متروک - نویسنده خسرو باباخانی

گفت از حالت بگو؟ گفتم:دلی ویران، سری حیران،غمی پنهان، تنی بی...

کاش در یک عصر پاییزی!! زمان می ایستاد!!

عضویت و خرید اشتراک های کتاب و مجلات سايت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط