.

.



ما گدایان خیل سلطانیم
شهربند هوا ی جانانیم

بنده را نام خویشتن نبود
هر چه ما را لقب دهند آنیم

گر برانند و گر ببخشایند
ره به جای دگر نمی‌دانیم

چون دلارام می‌زند شمشیر
سر ببازیم و رخ نگردانیم

دوستان درهوای صحبت یار
زر فشانند و ما سر افشانیم

مر خداوند عقل و دانش را
عیب ما گو مکن که نادانیم

هر گلی نو که در جهان آید
ما به عشقش هزاردستانیم

تنگ چشمان نظر به میوه کنند
ما تماشا کنان بستانیم

تو به سیمای شخص می‌نگری
ما در آثار صنع حیرانیم

هرچه گفتیم جزحکایت دوست
در همه عمر از آن پشیمانیم

سعدیا بی وجود صحبت یار
همه عالم به هیچ نستانیم

ترک جان عزیز بتوان گفت
ترک یار عزیز نتوانیم


" سعدی "




.
دیدگاه ها (۳۲)

ما گدایان خیل سلطانیم شهربند هوای جانانیمبنده را نام خویشتن ...

ما گدایان خیل سلطانیمشهربند هوای جانانیمبنده را نام خویشتن ن...

ما گدایان خیل سلطانیمشهربند هوای جانانیمبنده را نام خویشتن ن...

ما گدایان خیل سلطانیمشهربند هوای جانانیمبنده را نام خویشتن ن...

هر چه گفتیم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانیم سعدیا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط