رمان تحسین برانگیز ( p5 )
پارت پنجم :
مهرداد :
به سمت عمه خزان رفتیم . چقدر زیبا شده بود . برق اشک هم تو چمان عمه و هم بابا بود که با گریه عمه باعث شد بقیه هم بغض کنند .
بعد از چند دقیقه همه به سمت داخل رفتیم ، خیلی بزرگ بود سمت در مشکی ای رفتیم و روی مبل ها نشستیم .
خانه بزرگی بود که بیشتر از رنگ مشکی و طوسی استفاده شده بود .
خزان : « خدای من چقدر بزرگ شدید . خورشید خیلی زیبا شدی . »
: « ممنون عمه جون . »
محمد : « شوهرت کجاست که برای چند تا پسر غذا درست می کردی و الان اینجا زندگی می کنی ؟؟ »
: « آخ داداش من بعد از اینکه امدم کره زندگی شاهانه ای داشتم . همه چی خیلی خوب بود . صاحب یه پسر شدم ولی سال بعدش همسر و پسرم و تو یه تصادف از دست دادم . بعدش خانواده همسرم ازم همایت نکردن و من مجبور شدم به محله تقریبا فقیری برم . »
حسام : « حتما خیلی سخت بوده براتون . »
: « اولاش بله حسام ولی بعد یک سال و نیم یه روز صدای گریه از طبقه بالا شنیدم . رفتم بالا که دیدم یه پسر نشسته داره گریه میکنه . وقتی ازش پرسیدم چرا گریه میکنی میدونید چی گفت ؟؟ گفت : ( آجوما من میتونم خستگی و زمان کار کردن طولانی و کم خوابیدن و مدرسه رفتن در کنار کار کردن سخت و تحمل کنم ، من حتی دوری مامان و بابام هم تحمل میکنم ولی وقتی هیونگام ناراحتن من خیلی عذاب میکشم که کاری از دستم بر نمیاد . همون موقع فهمیدم که کاراموز صنعت موسیقی هستن . ولی کمپانیشون خیلی کوچیک بود برای موفقیت تو این صنعت و این ۷ تا پسر رویا های بزرگی داشتن . حقیقتا منم مثل همه ی مردم که اون زمان مسخرشون میکردند و حتی چون پول لباس های مارک و … و نداشتن تحقیرشون میکردن و میگفتن تا ۲۰۱۵ دیسبند میشن فکر میکردم ولی الان همون پسر ها افتخار کشورشون شدن ، سالانه بیش از ۵ میلیارد دلار سود وارد کشور میکنن ، بزرگ ترین بند جهانن ، از ۲۰۱۸ جز سه تا از پرفروش ترین آرتیست های جهانن و کمپانیشون و به پولدارترین کمپانی سرگرمی کره تبدیل کردن و بیشتر از ۷۰۰ جایزه دارن و کلی رکورد و موفقیت دیگه . اونا الان فقط ۷ تا پسر معمولی از کره جنوبی نیستن بلکه افسانه های زنده کره هستن . مردم دنیا بهشون میگن پدیده های زنده صنعت موسیقی . اونا الان بی تی اس هستن . »
مامان با بهت گفت : « وایسا خزان تو گفتی بی تی اس ؟؟ یعنی اون پسر هایی که ما تو فرودگاه دیدیم . »
: « اوه پس دیدیشون . امروز تولد همون پسریه که بهتون گفتم اول دیدمش ، جئون جانگ کوک که کوچیکترین عضو بی تی اس . »
راوی :
همه ناخودآگاه چشمان معصوم کوک و به یاد آوردن ولی مهری با یاد اون چشم ها لبخند و خورشید قلبش لرزید .
اسلاید دوم : اتاق نشیمن .
مهرداد :
به سمت عمه خزان رفتیم . چقدر زیبا شده بود . برق اشک هم تو چمان عمه و هم بابا بود که با گریه عمه باعث شد بقیه هم بغض کنند .
بعد از چند دقیقه همه به سمت داخل رفتیم ، خیلی بزرگ بود سمت در مشکی ای رفتیم و روی مبل ها نشستیم .
خانه بزرگی بود که بیشتر از رنگ مشکی و طوسی استفاده شده بود .
خزان : « خدای من چقدر بزرگ شدید . خورشید خیلی زیبا شدی . »
: « ممنون عمه جون . »
محمد : « شوهرت کجاست که برای چند تا پسر غذا درست می کردی و الان اینجا زندگی می کنی ؟؟ »
: « آخ داداش من بعد از اینکه امدم کره زندگی شاهانه ای داشتم . همه چی خیلی خوب بود . صاحب یه پسر شدم ولی سال بعدش همسر و پسرم و تو یه تصادف از دست دادم . بعدش خانواده همسرم ازم همایت نکردن و من مجبور شدم به محله تقریبا فقیری برم . »
حسام : « حتما خیلی سخت بوده براتون . »
: « اولاش بله حسام ولی بعد یک سال و نیم یه روز صدای گریه از طبقه بالا شنیدم . رفتم بالا که دیدم یه پسر نشسته داره گریه میکنه . وقتی ازش پرسیدم چرا گریه میکنی میدونید چی گفت ؟؟ گفت : ( آجوما من میتونم خستگی و زمان کار کردن طولانی و کم خوابیدن و مدرسه رفتن در کنار کار کردن سخت و تحمل کنم ، من حتی دوری مامان و بابام هم تحمل میکنم ولی وقتی هیونگام ناراحتن من خیلی عذاب میکشم که کاری از دستم بر نمیاد . همون موقع فهمیدم که کاراموز صنعت موسیقی هستن . ولی کمپانیشون خیلی کوچیک بود برای موفقیت تو این صنعت و این ۷ تا پسر رویا های بزرگی داشتن . حقیقتا منم مثل همه ی مردم که اون زمان مسخرشون میکردند و حتی چون پول لباس های مارک و … و نداشتن تحقیرشون میکردن و میگفتن تا ۲۰۱۵ دیسبند میشن فکر میکردم ولی الان همون پسر ها افتخار کشورشون شدن ، سالانه بیش از ۵ میلیارد دلار سود وارد کشور میکنن ، بزرگ ترین بند جهانن ، از ۲۰۱۸ جز سه تا از پرفروش ترین آرتیست های جهانن و کمپانیشون و به پولدارترین کمپانی سرگرمی کره تبدیل کردن و بیشتر از ۷۰۰ جایزه دارن و کلی رکورد و موفقیت دیگه . اونا الان فقط ۷ تا پسر معمولی از کره جنوبی نیستن بلکه افسانه های زنده کره هستن . مردم دنیا بهشون میگن پدیده های زنده صنعت موسیقی . اونا الان بی تی اس هستن . »
مامان با بهت گفت : « وایسا خزان تو گفتی بی تی اس ؟؟ یعنی اون پسر هایی که ما تو فرودگاه دیدیم . »
: « اوه پس دیدیشون . امروز تولد همون پسریه که بهتون گفتم اول دیدمش ، جئون جانگ کوک که کوچیکترین عضو بی تی اس . »
راوی :
همه ناخودآگاه چشمان معصوم کوک و به یاد آوردن ولی مهری با یاد اون چشم ها لبخند و خورشید قلبش لرزید .
اسلاید دوم : اتاق نشیمن .
- ۵.۱k
- ۲۹ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط