{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

# قولی_که_شکست

# قولی_که_شکست

###پارت ۵


تهیونگ گفت :
_اره .. ولی شِش هاشو خیلی دوست دارم

تهیونگ دست نوزاد رو گرفت لمس می‌کرد به خاطر لمس های تهیونگ به تَن نوزاد جونگکوک خندید

تهیونگ با تعجب گفت :
_داره میپنده ؟؟
(داره میخنده ؟؟)

عمه اش گفت :
=اره

تهیونگ با لحن مهربون به جونگکوک گفت :
_ تو خیلی خوشگلی با اینکه من ار بچه زیاد خوشم نمیاد وکی تو با اونا فرق دارلی


(تو خیلی خوشگلی با اینکه من از بچه زیاد خوشم نمیاد ولی تو با اونا فرق داری )

جوری گفت که فقط جونگکوک بشونه
کسی از افراد اتاق صدای تهیونگ نشدین به غیر جونگکوک

جونگکوک لبخندی زد که باعث شد تهیونگ هم لبخند بزنه


تهیونگ نمیتونست چرا ولی جونگکوک رو خیلی دوست داشت شاید بخاطر این بود که پسر عمه اش یا شایدم....

تهیونگ هر روز میفرت پیش تهیونگ جونگکوک و باهاش بازی می‌کرد جوری که با جونگکوک وقت میگذروند با هیچ بچه ای نمی گذروند

همه فکر می‌کردند که تهیونگ و جونگکوک یه پسر عمه و پسر دایی خوبی هستن


شرط برای پارت بعد
لایک ۶۰
کامنت ۶۵
بازنشر ۱۵
بای تا پارت بعد
دیدگاه ها (۴)

رمان گرفتار تو ✨️ =پارت اول ویو تهیونگ سلام اسم من کیم تهیون...

پارت شانزدهم چند روز بعد توی این چند روز تهیونگ خیلی بهتر از...

پارت ۲۶ — «رازِ رها»چند دقیقه گذشت و هیچ اتفاقی نیفتاد.جونگک...

مهمونی پارت ۴۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط