{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از دست تو ای بخت هزاران گله دارم

از دست تو ای بخت هزاران گله دارم
با دلخوشی و خنده ی لب فاصله دارم

گویند که شب میرسد آخر به سپیده
ترس ازگذرِ عمر از این مرحله دارم

عمریست که همزاد غم و غصه و دردم
خو کرده به درد و دلِ بی حوصله دارم

با صبر دگر ز غوره حلوا نتوان ساخت
دل خسته ام و پای پر از آبله دارم

گفتند که چون میگذرد هیچ غمی نیست
عمریست که با میگذرد مسئله دارم

از دوست دل آزرده ام از غیر چه گویم
من چهره یِ ویرانیِ آن زلزله دارم

ای کاش بدانم به چه جرمیست اسیرم
صدها گله ازقِرقی و از چلچله دارم

میسوزم و میسازم و چون سنگ صبورم
از دست تو ای بخت هزاران گله دارم.
دیدگاه ها (۱)

از دست تو ای بخت هزاران گله دارم با دلخوشی و خنده ی لب فاصله...

#دلنوشته از دست تو ای بخت هزاران گله دارم با دلخوشی وخنده ی ...

‍ ویرانتر از اینم مکن ای دوست ...خرابممن تشنهِ لب عمریست ...

باز کن نغمه جانسوزی ازآن ساز امشبتا کنی عقده ی اشک از دل من ...

می ده پسرا که در خمارممی ده پسرا که در خمارمآزرده‌ی جور روزگ...

میترا داودی نیا

رفتنش آخرین عذابم بودشاکی ام از خودم،از او ،از دردشاکی ام از...

رفتنش آخرین عذابم بودشاکی ام از خودم از او از دردشاکی ام از ...

جناب دکتر ظریف سلام..دست دادنت با اوباما نشان داد که ماهمیشه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط