آرزوهای رنگی کودکان شین آبادی
آرزوهای رنگی کودکان شین آبادی
اسماء که هنوز مقنعه سفید رنگ مدرسه را به سر دارد می گوید: آرزو دارم به زودی خوب شوم و صورتم شبیه روز اول شود. در این مدت خیلی سختی کشیدم و دوست دارم در آینده شغل معلمی را برگزینم. می خواهم وقتی معلم شدم اگر مشکلی برای کلاس درس پیش بیاید اول بچه ها را از کلاس درس خارج کنم بعد خودم از روی آتش بپرم!
اسماء دختر کوچک شین آباد، بخاطر تزریق ماده ای در زیر پوست گردنش باید این درد و رنج را تحمل کند تا پزشکان بتوانند از این پوست اضافه شده برای درمان و پیوند به پوست صورت استفاده کنند.
سیما مرادی اما لباس صورتی دختران کورد را بر تن دارد و به کوردی می گوید: آرزو دارم همه بچه های دنیا موفق باشند و دوستان من که در این حادثه سوختند، مانند روز اول شوند. سیما آرزو کرد در آینده دندانپزشک شود تا بتواند به همه مردم کشور کمک کنند.
سیما شاکری که دائم می خندد، آرزو میکند خدا همه بیماران را شفا دهد و دختران شین آباد مانند روز اول زییایی چهره خود را بدست آورند. او نیز در آینده می خواهد متخصص پوست شود تا بتواند به بسیاری از بیماران کمک کند.
اسرین به من می گوید، خبرنگاری شغل خوبی است اما من می خواهم دکتر شوم. او میگوید:« شب قبل از حادثه خواب بدی دیدم و فردا برای مادرم تعریف کردم اما با عجله به مدرسه رفتم و دیدم هوا سرد است. از معلم خواستیم بخاری را روشن کند. او همیشه عصبانی بود آن روز هم از سرایدار مدرسه خواست بخاری را نفت بریزد و آتش را روشن کند. سرایدار به قدری نفت ریخت که دور بخاری نفت جمع شد بعد آن را روشن کرد و دبه نفت را روی پنجره گذاشت. معلم اما عصبانی بود و هر چه هشدار دادیم گوش نداد...»
نادیا هم اگرچه گفت شب قبل از این ماجرا، مثل اسرین خواب آن حادثه را ندیده بود اما میگوید: «آن شب خیلی شاد و خوشحال بودم و دائم می خندیدم اما خنده به من نیامده، چون هر وقت خیلی خوشحالم یک اتفاق بدی برای ما می افتد». او سپس از روز حادثه گفت که دوستش سارینا در روز حادثه در بین آتش و دود فریاد میزد خاموشم کنید خاموشم کنید و نتوانستیم خاموشش کنیم و کف مدرسه جان داد!
آمنه راک که بیش از دیگر بچه ها آسیب دیده به نظر می رسد، مانتوی قرمز پوشیده ویکی دو انگشت باقی مانده اش را لاک زده است. آرزو می کند در آینده پزشک شود. دخترک روحیه لطیف و با نشاطی دارد و امید دارد که به زودی زیبایی از دست خود را به دست خواهد آورد.
اسماء که هنوز مقنعه سفید رنگ مدرسه را به سر دارد می گوید: آرزو دارم به زودی خوب شوم و صورتم شبیه روز اول شود. در این مدت خیلی سختی کشیدم و دوست دارم در آینده شغل معلمی را برگزینم. می خواهم وقتی معلم شدم اگر مشکلی برای کلاس درس پیش بیاید اول بچه ها را از کلاس درس خارج کنم بعد خودم از روی آتش بپرم!
اسماء دختر کوچک شین آباد، بخاطر تزریق ماده ای در زیر پوست گردنش باید این درد و رنج را تحمل کند تا پزشکان بتوانند از این پوست اضافه شده برای درمان و پیوند به پوست صورت استفاده کنند.
سیما مرادی اما لباس صورتی دختران کورد را بر تن دارد و به کوردی می گوید: آرزو دارم همه بچه های دنیا موفق باشند و دوستان من که در این حادثه سوختند، مانند روز اول شوند. سیما آرزو کرد در آینده دندانپزشک شود تا بتواند به همه مردم کشور کمک کنند.
سیما شاکری که دائم می خندد، آرزو میکند خدا همه بیماران را شفا دهد و دختران شین آباد مانند روز اول زییایی چهره خود را بدست آورند. او نیز در آینده می خواهد متخصص پوست شود تا بتواند به بسیاری از بیماران کمک کند.
اسرین به من می گوید، خبرنگاری شغل خوبی است اما من می خواهم دکتر شوم. او میگوید:« شب قبل از حادثه خواب بدی دیدم و فردا برای مادرم تعریف کردم اما با عجله به مدرسه رفتم و دیدم هوا سرد است. از معلم خواستیم بخاری را روشن کند. او همیشه عصبانی بود آن روز هم از سرایدار مدرسه خواست بخاری را نفت بریزد و آتش را روشن کند. سرایدار به قدری نفت ریخت که دور بخاری نفت جمع شد بعد آن را روشن کرد و دبه نفت را روی پنجره گذاشت. معلم اما عصبانی بود و هر چه هشدار دادیم گوش نداد...»
نادیا هم اگرچه گفت شب قبل از این ماجرا، مثل اسرین خواب آن حادثه را ندیده بود اما میگوید: «آن شب خیلی شاد و خوشحال بودم و دائم می خندیدم اما خنده به من نیامده، چون هر وقت خیلی خوشحالم یک اتفاق بدی برای ما می افتد». او سپس از روز حادثه گفت که دوستش سارینا در روز حادثه در بین آتش و دود فریاد میزد خاموشم کنید خاموشم کنید و نتوانستیم خاموشش کنیم و کف مدرسه جان داد!
آمنه راک که بیش از دیگر بچه ها آسیب دیده به نظر می رسد، مانتوی قرمز پوشیده ویکی دو انگشت باقی مانده اش را لاک زده است. آرزو می کند در آینده پزشک شود. دخترک روحیه لطیف و با نشاطی دارد و امید دارد که به زودی زیبایی از دست خود را به دست خواهد آورد.
- ۳.۰k
- ۱۶ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط