♦️ #این ها همان هایی بودند که مادرشان نمی گذاشت حتی یک #ل

♦️ #این ها همان هایی بودند که مادرشان نمی گذاشت حتی یک #لحظه سرشان از روی #بالشت بیفتد همان هایی که #مادرشان نمی گذاشت لحظه ای #پتو از روی عزیز دردونه اش کنار برود

♦️ همان های که زمستان ها جای #گرم و #نرم داشتند
و تابستان ها جای #خنک و خوب

♦️ اما هنگام #جنگ همان مادر ها با دست خودشان کیف عزیز دردونه هایشان را اماده میکردنند خودشان عزیزانشان را از زیر قران رد میکردند و خودشان بوسه ای به پیشانی فرزندانشان میزدند و سپس #سربند #یا_فاطمه را می بستند
مادران به #جگر گوشه هایشان میگفتند نمیخواهم از #خانه خودتان بیرون تان کنم اما اگر حال شما نروید #فردا همه ی ما را از وطن مان بیرون خواهند کرد این گونه بود خداحافظی #عاشق پروران با جگر گوشه هایشان


عملیات کربلای-1 #مهران
تیر ماه 1365 دو #رزمنده که از فرط خستگی خوابشان برده

♦️ #یاد و #خاطره تمامی #شهدای والامقام گرامی باد ، #شادی روح #شهدا صلوات
#اللهم_صل_علی_محمد_و_ال_محمد_و_عجل_فرجهم
#خار_چشم_دشمنان_1080
#ویسگون
دیدگاه ها (۰)

ادامه پارت ۷صدای قدم.جیمین سریع مارال را کشید پشت گلخونه. پش...

معامله p22مأمور با عصبانیت به در خیره شد.«این در ضدگلوله‌ست....

.....پارت پنجم.....

سایه‌های کلاغپارت سی‌وسوم | انتخاب خونصدای رعد، جنگل را لرزا...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹¹من رینا بودم.وارث اصلی اون خانواده.و ...

چند پارتی بازی ممنوع

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 55 | پایانی "" ویو پ...

💗 قولی که شکستیسه روز از شبی که همه‌چیز بین ا.ت و جیمین تغیی...

هم‌سلولی خطرناک (Part 4)آن شب، بعد از ساعت‌ها سکوت، جونگین ر...

جهانی میان بیداری و خوابPart 2آملیا بعد از اینکه از تخت بلند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط