{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم در حسرت يک دست،

دلم در حسرت يک دست،
دلم در حسرت يک دوست،
دلم در حسرت يک بي رياي مهربان مانده است،
کدامين يار ما را مي برد،
تا انتهاي باغ باراني؟
کدامين آشنا آيا به جشن چلچراغ عشق دعوت مي کند ما را؟،

واما با توام اي آنکه بي من مثل من تنهاي تنهايي،
تو که حتي شبي را هم به خواب من نمي آيي،
تو حتي روزهاي تلخ نامردي،. نگاهت،
. التيام دستهايت را دريغ از ما نمي کردي،
من امشب از تمام خاطراتم ، با تو خواهم گفت،
من امشب با تمام عشق تورا خواهم خواند.
که تویی تنها معبودم....
دیدگاه ها (۴)

کلبه ای در جنگلی با بیشه های سوخته مسکنم گشت و سرای این تن ا...

از روے کینــه نیــسـت اگــر خـَنجــر بــه سـینــه ات مــے زن...

من مزار کهنه ای هستم در این شهر غریب در درونم عاشقی خفته ز د...

گــــاهى بى هيــــــــچ بهانه..كسى را دوست دارى ... امــــــ...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

💙آدم‌ها را نه با آغازشان، که با پایانشان می‌توان شناخت.عشق د...

پروانه جان

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

کسي ما را نمي جويد، کسي ما را نمي پرسد، کسي تنها يي ما را نم...

دلم درحسرت یک بی ریای مهربان ماندستواما با توام ای انکه بی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط