با خارها راهش را میبندم : شباهت دراویش گنابادی و بهائیت
هشت سال پیش، مقارن با روزهایی که این مطلب را برای شما تهیه میکنم، در ناحیه گلستان مشهد فتنهای توسط دراویش گنابادی اتفاق افتاد و باعث زحمت مسلمانان شد.
به همین مناسبت از شما میپرسم:چه خواهید کرد اگر فرد بیسوادی به شما بگوید که خدا در او حلول کرده و بگوید يكصد و بيست و چهار هزار پيامبر و دوازده امام هم در او حلول كرده اند و او خليفه و تجلى همۀ آنان است و اگر همۀ ايشان به اين جهان بازگردند از او اطاعت خواهند كرد؟!؟!؟!
خب! حتماً به او خواهید خندیدند و میگویید زیادی اعتماد به نفسش بالا رفته و خیالاتی شده. شاید ادعای او از عوارض دیوانگی باشد و شاید هم به دلیل استفاده زیادی از مواد مخدر هذیان میگوید و حالش خوب نیست.
نخیر دوستان اینطور نیست. جنون را چاره تبرئه او نکنید. این اشتباه را نکنید. به کاری که این فرد انجام میدهد میگوییم:« نقض عهد حی قیوم»
این کار کاملاً با پشتیبانی مالی انجام میشود و قصدش اجرای پروژه بزرگ«ضلالت و گمراهی مردم» است.
امروز آمده ام، فرد بیسوادی که چنین جملاتی گفته را به شما معرفی کنم: محمد كاظم تنباكوفروش اصفهانى(ملقب به سعادت علیشاه)همان ملعون که مى گفت: «من باطن قرآن و نماز و روزه و حج هستم و چيزى از قدرت من خارج نيست و رسيدگى به امور زندگان و مردگان با من است و هركس دوازده سال تمام(به جای مسلمانی) از من اطاعت كند و از من فرمان ببرد، انسان كامل شود و نفس و روحش جديد میشه و خورشید میشه و بقیه باید غذا درست کنند و او ديگ را روی سرش بگذارد و جلوی من بیاورد و...»
او نام اين رسم را «نياز» گذاشت.
همچنان که بارها گفتم، در فرقه های ضاله، علاوه بر شکستن عهد حی قیوم، معمولاً حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام میکنند. پس عجیب نیست که «سعادت علیشاه» میگوید:«وقتی مرید براى من هدايايى بیاورد ديگر نیاز نیست که نماز بخواند و واجباتش را انجام دهد! هر کس، اعم از مسلمان و کافر بمیرد دم مرگ ملاسلطان را بر سر خود حاضر میبیند و قطب″زنده″ است که سبب وصول اکثر مردم به بهشت میشود.»
خب حالا که فرقه طاووسیه یا دراویش گنابادی رو شناختیم، بریم به سراغ حمایت مالی یهود و استعمارگران از توسعه اراجیف همین فرد بیسواد یعنی سعادت علیشاه:
او زیر نظر «شیخ احمد احسایی» و شاهزاده «ظل السلطان» و گروه پشتیبانش(از کاظم رشتی و دالگورکی بگیر تا نجیب پاشای گرجی و...) با فرمول گمراهی آشنا شد و سپس به اصفهان رفت تا تحت حمایت حاکم آنجا «منوچهر گرجی» بوده باشد. همان منوچهر که ظاهری مسلمان داشت اما طبق خاطرات دالگورکی، در باطن برای ضربه زدن به اعتقادات اسلامی ماموریت داشت. سعادت علیشاه هر موقع که باران میآمد میگفت:«این باران با دعای یهود شروع به باریدن کرده و باید از آنها تشکر کنید!»
اما علمای اصفهان او را هم مانند پیروان باب بهائیت بیرون راندند. پس به تهران رفت و در ادامه از سوی محمد شاه قاجار لقب «طاووس العرفا» را گرفت و از سوی او به چنان ثروتی رسید که همه از آن و صلاحیت نداشتن او برای رسیدن به این موقعیت تعجب میکردند اما از طرف دیگر کسانی که میخواستند از آن ثروت بهرهای ببرند به سوی او گمراه میشدند.
سعادت علیشاه همچنین یکی از عوامل قحطی سال ۱۲۸۸هجری، بود و پیروان خود را تشویق به احتکار گندم و نان میکرد.
شاید پس از قتل عام کربلا در سال ۱۲۵۸، این دومین قتل عام مسلمانان بود که تنها پیروان فرقه ضاله از آن جان به در میبردند.
تا اینکه مردم تهران علیه فرقه ضاله اعتراض کردند و خیابانها شلوغ شد. «سعادت علیشاه» و دوستش «ملاسلطان محمد گنابادی» به طرف خراسان فرار کردند. آنجا با حمایت مزدور انگلیس«عبدالله حائری» کارشان پیش میرفت و گزینه حرام خواری، قتل نفس و همراهی با طواغیت بصورت جدیتر به لیست عقاید این فرقه افزوده شد. نیکیتین در کتاب «دائره المعارف اسلامی»، مینویسد: «ملاسلطان عقاید بابیه، کاکائيه و صوفیه را با هم تلفیق نموده است و به نام تصوف عرضه داشته که هیچ شباهتی با عرفان اسلامی ندارد.» اگرچه از اینکه در مطالب خود نامهای مختلف را جلوی شما بگذارم بیزارم، اما دوست دارم این را یادآور شوم همان سالها «محمد علی تنباکوفروش» نیز در ادرنه، از طریق کتاب بدیع فرقه بهائیت، حلول را تبلیغ میکرد.
و اما نکتهی پایانی:
آیا میدانید چرا مراسم دراویش گنابادی هفته ای دو شب در منزل میرعمادی در پشت باغ ملی برگزار می گردید؟ (بقیه کامنت)
به همین مناسبت از شما میپرسم:چه خواهید کرد اگر فرد بیسوادی به شما بگوید که خدا در او حلول کرده و بگوید يكصد و بيست و چهار هزار پيامبر و دوازده امام هم در او حلول كرده اند و او خليفه و تجلى همۀ آنان است و اگر همۀ ايشان به اين جهان بازگردند از او اطاعت خواهند كرد؟!؟!؟!
خب! حتماً به او خواهید خندیدند و میگویید زیادی اعتماد به نفسش بالا رفته و خیالاتی شده. شاید ادعای او از عوارض دیوانگی باشد و شاید هم به دلیل استفاده زیادی از مواد مخدر هذیان میگوید و حالش خوب نیست.
نخیر دوستان اینطور نیست. جنون را چاره تبرئه او نکنید. این اشتباه را نکنید. به کاری که این فرد انجام میدهد میگوییم:« نقض عهد حی قیوم»
این کار کاملاً با پشتیبانی مالی انجام میشود و قصدش اجرای پروژه بزرگ«ضلالت و گمراهی مردم» است.
امروز آمده ام، فرد بیسوادی که چنین جملاتی گفته را به شما معرفی کنم: محمد كاظم تنباكوفروش اصفهانى(ملقب به سعادت علیشاه)همان ملعون که مى گفت: «من باطن قرآن و نماز و روزه و حج هستم و چيزى از قدرت من خارج نيست و رسيدگى به امور زندگان و مردگان با من است و هركس دوازده سال تمام(به جای مسلمانی) از من اطاعت كند و از من فرمان ببرد، انسان كامل شود و نفس و روحش جديد میشه و خورشید میشه و بقیه باید غذا درست کنند و او ديگ را روی سرش بگذارد و جلوی من بیاورد و...»
او نام اين رسم را «نياز» گذاشت.
همچنان که بارها گفتم، در فرقه های ضاله، علاوه بر شکستن عهد حی قیوم، معمولاً حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام میکنند. پس عجیب نیست که «سعادت علیشاه» میگوید:«وقتی مرید براى من هدايايى بیاورد ديگر نیاز نیست که نماز بخواند و واجباتش را انجام دهد! هر کس، اعم از مسلمان و کافر بمیرد دم مرگ ملاسلطان را بر سر خود حاضر میبیند و قطب″زنده″ است که سبب وصول اکثر مردم به بهشت میشود.»
خب حالا که فرقه طاووسیه یا دراویش گنابادی رو شناختیم، بریم به سراغ حمایت مالی یهود و استعمارگران از توسعه اراجیف همین فرد بیسواد یعنی سعادت علیشاه:
او زیر نظر «شیخ احمد احسایی» و شاهزاده «ظل السلطان» و گروه پشتیبانش(از کاظم رشتی و دالگورکی بگیر تا نجیب پاشای گرجی و...) با فرمول گمراهی آشنا شد و سپس به اصفهان رفت تا تحت حمایت حاکم آنجا «منوچهر گرجی» بوده باشد. همان منوچهر که ظاهری مسلمان داشت اما طبق خاطرات دالگورکی، در باطن برای ضربه زدن به اعتقادات اسلامی ماموریت داشت. سعادت علیشاه هر موقع که باران میآمد میگفت:«این باران با دعای یهود شروع به باریدن کرده و باید از آنها تشکر کنید!»
اما علمای اصفهان او را هم مانند پیروان باب بهائیت بیرون راندند. پس به تهران رفت و در ادامه از سوی محمد شاه قاجار لقب «طاووس العرفا» را گرفت و از سوی او به چنان ثروتی رسید که همه از آن و صلاحیت نداشتن او برای رسیدن به این موقعیت تعجب میکردند اما از طرف دیگر کسانی که میخواستند از آن ثروت بهرهای ببرند به سوی او گمراه میشدند.
سعادت علیشاه همچنین یکی از عوامل قحطی سال ۱۲۸۸هجری، بود و پیروان خود را تشویق به احتکار گندم و نان میکرد.
شاید پس از قتل عام کربلا در سال ۱۲۵۸، این دومین قتل عام مسلمانان بود که تنها پیروان فرقه ضاله از آن جان به در میبردند.
تا اینکه مردم تهران علیه فرقه ضاله اعتراض کردند و خیابانها شلوغ شد. «سعادت علیشاه» و دوستش «ملاسلطان محمد گنابادی» به طرف خراسان فرار کردند. آنجا با حمایت مزدور انگلیس«عبدالله حائری» کارشان پیش میرفت و گزینه حرام خواری، قتل نفس و همراهی با طواغیت بصورت جدیتر به لیست عقاید این فرقه افزوده شد. نیکیتین در کتاب «دائره المعارف اسلامی»، مینویسد: «ملاسلطان عقاید بابیه، کاکائيه و صوفیه را با هم تلفیق نموده است و به نام تصوف عرضه داشته که هیچ شباهتی با عرفان اسلامی ندارد.» اگرچه از اینکه در مطالب خود نامهای مختلف را جلوی شما بگذارم بیزارم، اما دوست دارم این را یادآور شوم همان سالها «محمد علی تنباکوفروش» نیز در ادرنه، از طریق کتاب بدیع فرقه بهائیت، حلول را تبلیغ میکرد.
و اما نکتهی پایانی:
آیا میدانید چرا مراسم دراویش گنابادی هفته ای دو شب در منزل میرعمادی در پشت باغ ملی برگزار می گردید؟ (بقیه کامنت)
- ۳.۳k
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط