به خرابات برید از در این خانه مرا

به خرابات برید از در این خانه مرا
که دگر یاد شراب آمد و پیمانه مرا

دل دیوانه به زنجیر نبستن عجبست
که به زنجیر ببندد دل دیوانه مرا؟

می بیارید و تنم را بنشانید چو شمع
پیش آن شمع و بسوزید چو ویرانه مرا

همچو گنجیست درین عالم ویران رخ او
یاد آن گنج دوانید به ویرانه مرا

بر میان از سر زلفش کمری می‌بستم
گر بدو دست رسیدی چو سرشانه مرا

هر که خواهد که به دامم کشد آسان آسان
گو: مپندار بجز خال لبش دانه مرا

سرم از شوق و دل از عشق چنین شیفته شد
تا که شد اوحدی شیفته هم خانه مرا


اوحدی
دیدگاه ها (۱۳)

من با تو نگویم كه تو پروانه‌ی من باشچون شمع بیا روشنی خانه‌ی...

به خرابات برید از در این خانه مرا که دگر یاد شراب آمد و پیما...

سینه از آتش دل درغم جانانه بسوخت...آتشی بود درین خانه که کاش...

ترک عجمی کاکل ترکانه برانداختاز خانه برون آمد و صد خانه بران...

بگردید ، بگردید ، درین خانه بگردیددرین خانه غریبید ، غریبانه...

عاشقم مقصد این عاشق دیوانه کجاست؟من به دنبال توام خانه و کاش...

بگردید ، بگردید ، درین خانه بگردید  دیرن خانه غریبند ، غریبا...

ای عمه ! بیا تا که غریبانه بگرییمدور از وطن و خانه به ویرانه...

براي دَركِ گیسویت،دلم را شانه کُن امشب ...خودت ویرانه اش کرد...

برای دَرکِ گیسویت ، دلم را شانه کُن امشب خودت ویرانه اش کردی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط