ای ماه بتاب امشب دلگیرم ودیوانه
ای ماه بتاب امشب دلگیرم ودیوانه
ازساغر غم لبریز گم کرده رهِ خانه
در راهِ خراباتم جویم صنم خودرا
کاندر پی او گردم ویرانه به ویرانه
در خویش نگه کردم جز یار ندیدم من
ای کاش مرا بیند آن ساقی میخانه
شمع ِ طربت ساقی واللّه ندیدم من
غم از پی غم آمد از کوی تو دزدانه
ساقی برسان جامی بر من مددی سازد
کز دل بزُدایم غم با نعره ی مستانه
هر جا که نهادم پا دام از پی دامی بود
دیوانه منم کز دام خواهم ببرم دانه
گفتی که به میخانه راهت ندهم مستی
خوردم میِ آن لعلت دُردی کَش میخانه
بر من نگهی بنمای ای ساقی سرمستان
با موج نگاه خود ما را تو ببر خانه..
ازساغر غم لبریز گم کرده رهِ خانه
در راهِ خراباتم جویم صنم خودرا
کاندر پی او گردم ویرانه به ویرانه
در خویش نگه کردم جز یار ندیدم من
ای کاش مرا بیند آن ساقی میخانه
شمع ِ طربت ساقی واللّه ندیدم من
غم از پی غم آمد از کوی تو دزدانه
ساقی برسان جامی بر من مددی سازد
کز دل بزُدایم غم با نعره ی مستانه
هر جا که نهادم پا دام از پی دامی بود
دیوانه منم کز دام خواهم ببرم دانه
گفتی که به میخانه راهت ندهم مستی
خوردم میِ آن لعلت دُردی کَش میخانه
بر من نگهی بنمای ای ساقی سرمستان
با موج نگاه خود ما را تو ببر خانه..
- ۲.۷k
- ۲۷ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط