{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیش از تمـــام رنگ هایت رنگ کاشی را...

بیش از تمـــام رنگ هایت رنگ کاشی را...

بیش از تمام لحظه ها وقتی تو باشی را...

روزی زنی درعهد شاه عباس عاشق کرد

سرپنجـــه های روح یک معمــارباشی را

آن وقت شعر و رنگ و موسیقی به هم آمیخت

پوشاند  اسلیمـــی تن  عریان ِ  کاشـــی را

حالا دوباره اصفهان آبستن است ای عشق!

تندیس  زیبایی  که  از  من  می‌تراشی  را

روح مرا سوهان بکش، چکش بزن، بشکن

بیرون  بریز  از  من  هواها  را  حواشی  را

حل کن مرا ای عشق! ای تیزاب افسونگر!

ذرات  روحم  تشنه  هستند این تلاشی را

از  نغمه ها  آوازهــــای  زنده  رودت  را...

بیش از تمام رنگ هایت رنگ کاشی را...
دیدگاه ها (۴)

در خلوت خــــــاموش من ، یاد تو نجوا می کنددر ظلمت سرد شبم ،...

دنیا به روی سینه ی من دست رد گذاشتبر هرچـــه آرزو بـــه دلــ...

خدا چه حوصله ای داشت روز خلقت توكه هیچ نقص ندارد تراش قامت ت...

از غم که چشم های تو لبریز می شودانگار فصل ها همه پاییز می شو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط