{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی صلح بر امام حسن(ع) تحمیل شد و معاویه با بدست گرفتن ق

وقتی صلح بر امام حسن(ع) تحمیل شد و معاویه با بدست گرفتن قدرت از مردم عراق بیعت گرفت و به شام بازگشت.سلیمان از کسانی بود که در بیعت با معاویه غایب بود،وی نزد امام حسن(ع) آمد و بر او سلام کرد و گفت:«سلام بر کسی که مؤمنان را خوار کردی»!.امام(ع) در پاسخ وی فرمود:سلام بر تو باد.سپس امام فرمود:ای سلیمان،بنشین خدا پدرت را رحمت کند.سلیمان پس از نشستن نزد امام،گفت:من از بیعت تو با معاویه تعجب می کنم در حاتلی که نزد تو صدهزار جنگ جو از مردم عراق بودند.همه آنان و امثال آنان از والی شان،از او (معاویه) پاداش می گیرند جز شیعیانت در بصره و حجاز.سلیمان در ادامه گفت:اما شما برای خودتان هیچ پیمانی،و عهدی از خلافت(از معاویه) نگرفتی،پس کاری که انجام دادی،من آن را انجام نمی دهم.بخششِ تو بخشش از تو نیست که عهد و پیمانی میان تو واو باشد،بر ضد خودت عهدی نوشتی و شاهدانی از مشرق و مغرب گرفتی تا خلافت بعد از معاویه برای تو باشد.گرفتن خلافت بر ما آسان تر است از اینکه تو بر سخن وی راضی شدی.به گمان بزرگان قوم،شرطهایی پذیرفتی که نمی شنوم.شما آرزوهای آنان را برآورده کردید،خواستی آتش جنگ را خاموش کنی ولی با فتنه کنارآمدی،در حالی که خداوند میانت الفت قرار داد.همه آنچه را که عهد کرده بودی،من زیر پای قرار دادم،به خدا سوگند،باید تو هم آن پیمان را نقض کنی و آماده باشی، که جنگ نیرنگ است.اجازه بده،عده ای را از کوفه برای جنگ بیاورم تا کارگزاران معاویه را بیرون کنند و خلع معاویه را از خلافت آشکار کنند که خداوند فرمود:«أنّ الله لا یَهدی کید الخائنین»{سوره یوسف،آیه52}.

همه کسانی که در مجلس بودند،سخنان سلیمان را تأیید کردند و همگی از امام خواستند تا سلیمان را به کوفه بفرستد و انان را هم با او روانه کند،و به آن حضرت گفتند:زمانی که کارگزارن معاویه را از کوفه بیرون کردیم،شما به ما بپیوندید.{اخبارالطوال،ص185-186}

امام حسن(ع) پس از شنیدن سخنان وی،پس از ستایش خداوند فرمود:« شما شیعیان و دوست داران،خیرخواه و همراه و پایدار با ما هستید،آنچه را بیان کردید فهمیدم.اگر دنیا را می خواستم سخنان شما را به کار می گرفتم و معاویه برای من ضرری ندارد،ولی نظر من خلاف نظر شماست.من خدا را شاهد می گیرم که خواستم خون شما را حفظ کنم و میانتان اصلاح نمایم.تقوای الهی پیشه خود کنید و به امر پروردگار راضی باشد و کار را به او واگذار نمایید.در خانه هایتان بمانید و دست نگه دارید،تااینکه به نیکی برسید یا اینکه از دست این فاجر(معاویه)راحت شوید.با اینکه پدرم فرموده بود:«معاویه،خلافت را به دست خواهد گرفت،به خدا قسم،اگر همه ما به کوه و جنگل پناه ببریم،شک ندارم که وی به خلافت خواهد رسید و خداوند عقاب کننده حکمش نیست و برگشتی بر قضای او نیست.اما اینکه شما به من گفتید:ای خوار کننده مومنان!! اگر شما خوار شوید بهتر از این است که جنگ کنید و کشته گردید.خداوند حق ما را بر می گرداند.از خداوند در این امر یاری می خواهم،وآنچه او از ما برگردانده،راضی هستم،و از او(خداوند) می خواهم آن را بر ما مبارک گرداند.هر یک از شما بایستی در خانه هایتان اقامت کنید تا زمانی که معاویه زنده است،اگر هلاک شد ما زنده هستیم و از خداوند می خواهیم که بر هدایت ما شاهد باشد و در این کار ما رایاری دهد و خودمان را به خودمان نگذارد،خداوند با تقوا پیشه گان است در حالی که آنان نیکوکارند».{اخبارالطوال،ص18 6}.

وقتی سلیمان از سخن گفتن با امام حسن(ع) نتیجه ای نگرفت،به نزد امام حسین(ع) رفت تا شاید بتواند امام حسین(ع) را برای جنگ با معاویه ترغیب کند.

سلیمان آنچه را به امام حسن(ع) گفته بود و ایشان نپذیرفتند؛برای امام حسین(ع) بیان کرد،اما امام حسین(ع) هم نظر برادرش را تأیید کرد و فرمود:«در خانه هایتان بمانید تا زمانی که معاویه زنده است.به خدا این بیعتی بود که ما از آن کراهت داشتیم.{اخبارالطوال،ص187}.

در نتیجه سلیمان نظر ورأی امام را پذیرفت و سکوت اختیار کرد،زیرا قیام کردن بدون امام برای شیعیان فایده ای در بر نداشت.
معاویه که از مخالفت سلیمان و تحرکات او آگاه بود،نامه ای به مغیرة بن شعبه در سال 42هجری قمری نوشت تا مراقب اعمال و کردار او در کوفه باشد.معاویه از مغیره خواست که سلیمان بن صرد و افراد دیگر را به نماز جماعت ببرد و اینها به ناچار در نماز مغیره حاضر می شدند{تاریخ طبری،ج5ص179}.تا شاید توطئه هایی که معاویه بر ضد آنان در دست دارد،خنثی نمایند و بهانه به دست او ندهند.تا آنکه خبر شهادت امام حسن(ع) به آنان رسید.
دیدگاه ها (۱)

پس از آگاهی از شهادت امام حسن(ع)،شیعیان در منزل سلیمان بن صر...

سلیمان بن صرد و شیعیان کوفه حرکت خود را از سال 61ه ق آغاز کر...

سلیمان بن صرد در مکه به دنیا آمد.در منابع تاریخی، سخنی از زم...

1. اعتراض زید بن ارقماز جمله فریادهای اعتراضی که پس از واقعه...

دعای پیامبر برای امام حسن (ع) _ ابن عساکر

قصه سیزدهم: امام حسن مجتبی (ع)

قصه پانزدهم: امام حسین (ع) زمینه ها. (بخش اول)

امام حسن(ع) به اهل بيت خود میفرمود:من به زهر شهيد خواهم شد م...

بی بهره از فروغ ولای تو یا حسنمشمول این حدیث پیمبر نمی شودفر...

قصه پانزدهم: امام حسین (ع) زمینه ها (قسمت دوم)

قصه چهاردهم: معاویه. (قسمت دوم)

قصه سیزدهم: امام حسن مجتبی (ع) بخش دوم

ياعلىُّ ياعلىُّ ياعلىّ 💫 لو أنَّ حملةَ العلمِ حَمَلوهُ بِحَق...

اَلسَّلامٌ عَلَیْکَ یا عَلیِ اِبْنِ موسَّیَ الرضا (ع) جز به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط