یا حسین.....اقا از خجالت اب شدم...اون روزی که تو کربلا بو
یا حسین.....اقا از خجالت اب شدم...اون روزی که تو کربلا بودم...دعا کردم که بارون بباره...مامانم صبح منو از خواب بیدار کرد برای نماز گفت دخترم پاشو ببین چه بارونی داره میباره....همین جا بود که اشک تو چشمام حلقه زد....می گفتم ای کاش این بارون چند صد سال پیش تو دشت بزرگ کربلا می بارید.....اقای خوبی ها شرمندتم ...... شرمنده ی دستان بریده بریده شدتم.....یا قمر بنی هاشم....علمدار کربلا
- ۳.۹k
- ۱۶ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط