یا حسین.....اقا از خجالت اب شدم...اون روزی که تو کربلا بو

یا حسین.....اقا از خجالت اب شدم...اون روزی که تو کربلا بودم...دعا کردم که بارون بباره...مامانم صبح منو از خواب بیدار کرد برای نماز گفت دخترم پاشو ببین چه بارونی داره میباره....همین جا بود که اشک تو چشمام حلقه زد....می گفتم ای کاش این بارون چند صد سال پیش تو دشت بزرگ کربلا می بارید.....اقای خوبی ها شرمندتم ...... شرمنده ی دستان بریده بریده شدتم.....یا قمر بنی هاشم....علمدار کربلا
دیدگاه ها (۲)

جانم فدای خانم پهلو شکسته

با افتخار تورکم

گفتند می‌رسد دم جان دادنم قمر عمری فقط به شوق همان لحظه زیست...

شـانـه‌ي دلـدار اَرزانـي سـرهـاي شمـا ..ظلم شب‌هاي مرا، عبـّ...

نامت که می‌آید، چشم‌هایمان بی‌اختیار خیس می‌شود... 💔 علمدار ...

« وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ إِحْساناً »-احقاف|۱...

🤍🥹#ام_البنین_سپسرم، تو نــورِ عیــنی، روشنیِ جانم…یاد تو که ...

ای حضرت عشق...ارام جونم....اقا دیروز باز بارون بارید...من خج...

عشق یعنی...❤ 💔 ❤ عشق یعنی یه دعا تو شب طوفانی پر از خاک..عشق...

آب هم شرمنده عباس شد❤️‍🩹🖤✨آب...همان قطره‌ی شرمنده‌ای که در ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط