{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به درونت بنگر تا که بیابی خود را

به درونت بنگر تا که بیابی خود را
همه از دستِ کسی خسته، من از دستِ خودم
ختمِ این قائله اینجاست ؛ به بن بستِ خودم

خسته ام، مثلِ خودم، مثلِ خودت، مثلِ همه
خسته از نغمه ی هر روزِ « کجا هستِ ؟ » خودم

چشمِ تو، با دلِ این شاعرٍ دلخون چه نکرد؟!
همه انگور به لب، من شده ام مستِ خودم

من ملک بودم و فردوسِ برین... اما حیف
شده ام دربه درِ زاویه ی پَستِ خودم

چه کسی غیرِ خودم دردم و درمانِ من است؟
همه از دستِ کسی خسته، من از دستِ خودم...
دیدگاه ها (۲)

مستی بهانه کردم چندان گریستمتا کس نداند که گرفتارِ کیستم

گر مرا ترک کنی  من  زغمت می سوزمآسمان را به زمین  جان خودت م...

مهم نیستڪه اینجا مجازیهمهم نیستڪه همدیگه رو ندیدیمهمین ڪه حا...

←گوشِه کتابام اسمه توِ...←در و دیواره اتاقم تَصویره توِ...←ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط