وای از آن لحظه که کارت به نگاهی بکشد

وای از آن لحظه که کارت به نگاهی بکشد


کار و بارت به غمِ چشم سیاهی بکشد

قصه ام قصه ی سرباز غریبی شده که

کار عشقَش به درِ خانه ی شاهی بکشد
💞
دیدگاه ها (۰)

در هیاهوی روزگار، خانه‌ی ما هنوز در سکوتِ غم فاطمه و غربتِ ع...

انتقامى در كار نيست ؛چون تو روزى خانه‌ی من بودى و من جايى را...

غمِ تو هرگز سرد نمى‌شود؛ همچون شعله‌اى که در جانِ زمان زنده ...

نوجوان ۱۵ سالهای که برای نجات دو زن به دل آتش زد

حَیِّ علی العَزا... 🖤مادرِ دل‌شکسته‌ی من...مادرِ جوانِ من......

ورق بزنید.....

دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلمتا خود چه باشد حاصلی...

«گاهی دلتنگی نه از نبودن کسی، که از ناتوانیِ پناه بردن به او...

سریال بامداد خمار فصل دوم قسمت چهاردهم (پایانی)

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط