{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My Boy❄

«پارت 10»
با صدای تهیونگ بیدار شدم اما هنوز چشمام رو باز نکرده بودم
تهیونگ: بیب... بیدارشو...نمیخوای بریم دانشگاه... بیب.. عشقم.... ا. تتتتتتتتتتتت
ا. ت: مرضضضضضضضض، چته تو یکهو صداتو میزاری رو سرت بیشعور (فیکه،و درواقع برای بار دوم میگم تهیونگ رو چشم انسان ها جاداره پس این الکی هستش)
تهیونگ: باشه بابا توهم... زود باش بیا پایین منتظرتم امروز باید زود تر بریم
ا. ت: براچی؟
تهیونگ: چون مدیر میخواد بپرسه کار دوربین ها تقصیر کیبوده! 😒
ا. ت: اوکی پس باید منتظر باشی😁
تهیونگ: چیییی! نه توروخدا زود باش همینطوری شم سه ساعته با مامانت دارم سر اینکه صبحانه نمیخوام بحث میکردم بعد باز دوبرابرش منتظر خانم بودم که بیدارشن الانم حاضر شدنتتتتت😩
ا. ت: خب باشه زود حاضر میشم بخاطرت
منتظر بودم تهیونگ بره بیرون اما همینطوری نگام میکرد با تعجب که چرا کاری نمیکنم
ا. ت: نمیخوای بری بیرون....! 😐
تهیونگ: ا. تتتت من و تو که بالاخره قراره یک روز هم رو ببینیم پس زودی عوض کن
ا. ت: درسته، اما اون مال بعد ازدواج و ایناست الان باید بری بیرون و تا نرفتی منم حاضر نمیشم😊
تهیونگ: لجباززززز
تهیونگ رفت بیرون منم لباس هامو پوشیدم و رفتم پایین



🌠
دیدگاه ها (۰)

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

سناریو بونتن پارت ۷

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط