{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اهوی من

اهوی من
پارت ۱
حالم خیلی بد بود سردرد هایی بدی میگرفتم هیچ دکتری هم درد منو نفهمید کلا یک وضعی بود حالا فکر کن با این شرایطم باید پرستاری بچه بکنم کار بیرون انجام بدم مدرسه برم خیلی سخته
خب بزارین خودم معرفی کنم من اهو هستم ۱۶ سالمه من در یک خانواده ۴ نفر به دنیا امدم بابام قمار بازه کل زندیگشو به قمار میده ولی بعضی وقت ها شانس در خونه مارو میزنه ولی به ۲۴ ساعت نکشیده به باد میده پولو
مامانم خیاطی میکنه مظلومم دنیا مامانمه بابام کتکش میزنه فوشش میده ولی خرجشو میده
یک داداش دارم اسمش ارمان ۲۳ سالشه از ۱۵ سالگی سرکار میرفته کارش هم مکانیکی و منم ک دختر خانواده)

فلش بک به حال
بعد از کارهام به دکتر رفتم اخه خیلی سردرد هام بیشتر شده بود
۲۰ مین بعد
دکتر:ببخشید شما ورزشکار هستید؟
اهو:نه بابا ورزشکار کجا بود ولی زیاد در روز تحریک دارم چطور؟چیزی شده؟
دکتر:من تو عمرم همچین مغز ندیده بودم من عکسی ک از سرشو گرفتم اصلا مغز شما با بقیه ادم ها فرق میکنه نگاه کنین استخوش هاش فرم مغزتون
اهو:باشه اقا مرسی میشه عکس سر منو بدین؟
دکتر:ما باید از شما یک ازمایش دیگ بگیرم
اهو:نمخوام ازمایش بگیرم بده من (باصدای بلند)
بعد از کلی دعوا از اونجا زدم بیرون یعنی چی ک من فرق میکنم مردم کصخل شدن ها حرکت کردم به طرف خونه واقعا امروز روز خسته کننده بود
۱۰مین بعد
کلید انداختم در وا کردم و وقتی وارد خونه شدم با صحنه ک دیدم اصلا قفل کردم..........



نظرتون درمورد رمانم تو کامنت ها بگید
دیدگاه ها (۱۰۰)

True Love③②چند ساعت بعد تهیونگ: لباست رو دوست داشتی؟ ا/ت: خی...

《اسیر یک قرارداد》پارت ⁵ویو سومیاودر با صدای بلندی باز شد.همی...

رمان عشق ممنوع

داستان زندگی منپارت:22_لونارو آروم سمت خودم کشیدم و شروع کرد...

پارت ۱۳یون: نه نگو که ا/ت زنگ بزن دکترا/ت : اوکیکه مامانم زن...

#برادر ناتنی من

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.3ته مین:خب وقتی با...

سناریو بلولاک/قفل آبی

سناریو کنما تک پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط