عروسی بود صدای آهنگ و بوق ماشین ها و دست زدن مردم حسابی ف
عروسی بود صدای آهنگ و بوق ماشین ها و دست زدن مردم حسابی فضا رو شاد کرده بود. داد زدن عروس و دوماد اومدن ... الحق که جفتشونم قشنگ شده بودن . ته کوچه رو نگاه کردم. سه چهار نفر انگار برعکسه همه حالشون خوب نبود ! یه موتور بود دو تا پسر ترکش بودن ، پسر پشتیه مسته مست به عروس نگاه میکرد و حرف نمیزد ، خیره شده بود به عروس فقط از بطریش فکر کنم عرق میخورد ... یکیم یه ماشین بود که توش دو تا دختر بودن . جفتشون گریه میکردن ولی یکیشون داشت زار میزد . گوشمو تیز کردم شنیدم به رفیقش گفت : آخه ببینش چقدر کت شلوار دامادی بهش میاد ... دیگه از اون وقت تا حالا عروسی که میبینم تنم میلرزه برا دو نفری که قراره نابود شن🖤
- ۵.۸k
- ۲۸ دی ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط