{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ساعتی جای خدا

ساعتی جای خدا

من دلم میخواهد، ساعتی جای خدا

می بودم تاکه چرخی بزنم دنیا را!

هر کجا میدیدم،حق به ناحق شده است

یا اگر، در جایی دلی از غم پر بود

واگر مظلومی ، زیرظلم ظالم

یا اسیری در بند، دختری درهوس

یک سربند و یتیمی، که ندارد مادر

همه را جمع کنم

یک به یک، مشکل شان حل بکنم

وسپس از آنها، یک سوالی بکنم؟

که بگویند به من، یک جمله

چه نیازی دارند؟ تا روایش بکنم

وچه لذت بخش است

همه آنها را، به هر آن خواسته که

میخواهند برسانم آنجا،

و ببینم که چه حالی دارد،دیدن آن لحظه،

ولی افسوس! که این یک رویاست!

و من رویایی ، خلوتی با دل خود

کردم باز، گرچه هرگز نشود اینگونه

که شوم جای خدا ! پس خدایا چه کنم؟

دلم از اینهمه غم ویران است!

در همین لحظه ندایی آمد: که تو ای

بنده من میتوانی بروی، و به یک بنده

محتاج خدا ،به همان وسع خودت

کمکی بنمایی،اشکی از چشم یتیمی،

تو اگر پاک کنی یا اگر یک گره ای،

از گره ها باز کنی و اگر، همدم و هم فکر

اسیری گردی چاره جویی بکنی از دل

یک بیچاره آنزمان خواهی دید،که خدا

هستی تو! وچه بسیار خدایان هستند که

اگر برخیزند، اشک هر چشمی را ،

میشود پاک کنند یا که ظلمت را هم ،

میشود خاک کنند وچه زیبا میشد،

اگر این اندیشه ریشه اش می غلتید

به دل آدمهاتا بدانند همه

که خدا در دلهاست

که خدا در دلهاست....
دیدگاه ها (۱)

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت پایانی)

چشاتو ببند…فکر کن همین الان در باز بشه و آقا وارد بشن…همون ل...

*دلتنگ صدای شماییم.....خامنه‌ای شهید، که بود؟خامنه‌ای شهید، ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش دوم_ری_به جای خالی‌اش کنا...

با خارها راهش را میبندم: شباهت فرقه سبائیه و بهائیت

ساعتی جای خدامن دلم میخواهد،ساعتی جای خدا می بودمتا که چرخی ...

" ساعتی جای خدا "من دلم میخواهد ، ساعتی جای خدا می بودم ،همه...

من دلم میخواهد،ساعتےجاےخدا مے بودمتا که چرخے بزنم دنیا راهر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط