{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من همگی تراستم مست می وفاستم

من همگی تراستم مست می وفاستم
با تو چو تیر راستم تیر مرا کمان مکن

ای دل پاره پاره‌ام دیدن او است چاره‌ام
او است پناه و پشت من تکیه بر این جهان مکن

ای همه خلق نای تو پر شده از نوای تو
گر نه سماع باره‌ای دست به نای جان مکن

نفخ نفخت کرده‌ای در همه دردمیده‌ای
چون دم توست جان نی بی‌نی ما فغان مکن

کار دلم به جان رسد کارد به استخوان رسد
ناله کنم بگویدم دم مزن و بیان مکن

ناله مکن که تا که من ناله کنم برای تو
گرگ تویی شبان منم خویش چو من شبان مکن

هر بن بامداد تو جانب ما کشی سبو
کای تو بدیده روی من روی به این و آن مکن

شیر چشید موسی از مادر خویش ناشتا
گفت که مادرت منم میل به دایگان مکن

باده بنوش مات شو جمله تن حیات شو
باده چون عقیق بین یاد عقیق کان مکن

باده عام از برون باده عارف از درون
بوی دهان بیان کند تو به زبان بیان مکن

از تبریز شمس دین می رسدم چو ماه نو
چشم سوی چراغ کن سوی چراغدان مکن
دیدگاه ها (۳)

نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان داردزبان عاشقان چشم است و چ...

خدمت شمس حق و دین یادگارت ساقیاباده گردان چیست آخر داردارت س...

دوش چه خورده‌ای دلا راست بگونهان مکنچون خمشان بی‌گنه روی برآ...

@MehrBanooo_2018دوش چه خورده‌ای دلا راست بگو نهان مکنچون خمش...

کاردلم به جان رسدکارد به استخوان رسدناله کنم بگویدمدم مزن و ...

رو ترش و گران مکن تا سر خود نهان مکنبار دگر گرفتمت بار دگر ه...

کار دلم به جان رسد کارد به استخوان رسدناله کنم بگویدم دم مزن...

کار دلم به جان رسد کارد به استخوان رسد ناله کنم بگویدم دم مز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط