در این جــــا ردپایی از صـــداقــت نیست، جز باران

در این جــــا ردپایی از صـــداقــت نیست، جز باران
نـشـــــانــی از مــرام و از مــروت نیست، جز باران

مهربانی را دیــــــده ام، دیری ست با اشراف می گردد
جــوانمـــردی رفیقِ این رعیــــت نیست، جز باران

جهانی ممـلـــو از خشــم و دروغ و کـینــه و نفــرت
در ایـــن دنیــا نویـدی از عطوفت نیست، جز باران

دلـــــم پــر بــــود؛ بــاران آمد و خالــی شـــدم؛ آری
کســی این روزهــا مشتاقِ صحبت نیست، جز باران

و شایــــد همدمــی، هم صحبتـــی پیــــدا شــــود اما
دلــم با هیچ کس اینگونــه راحــت نیست، جز باران

مـنِ غمگـیـــــــن و کُنـــج یک اتــاقِ خالــی و یادش
کسی دیگر در این غمخانه دعوت نیست، جز باران . . .
دیدگاه ها (۲)

#جز_باران...✍ ✍ ✍ در این جــــا ردپایی از صـــداقــت نیست، ج...

ادامه شعر. ......تا که یک شب دست در دست پدرراه افتادم به قصد...

واقعا ارزش يکبار خوندن رو داره پيش از اين ها فکر مي کردم خدا...

پیش از اینها فکر می کردم که خدا خانه ای دارد کنار ابرهامثل ...

پيش از اينها فکر مي کردم که خدا خانه اي دارد کنار ابرها مث...

هر چه می کردم همه از ترس بودمثل از بر کردن یک درس بود ..مثل ...

پیش از اینها فکر میکردم خداخانه ای دارد کنار ابر هامثل قصر پ...

پیش از اینها فکر می‌کردم خداخانه ای دارد کنار ابرهامثل قصر پ...

پیش از اینها فکر می‌کردم خداخانه ای دارد کنار ابرهامثل قصر پ...

پیش از اینها فکر می‌کردم خداخانه ای دارد کنار ابرهامثل قصر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط