{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#جز_باران...

#جز_باران...

✍ ✍ ✍
در این جــــا ردپایی از صـــداقــت نیست، جز باران
نـشـــــانــی از مــرام و از مــروت نیست، جز باران

خــدا را دیــــــده ام، دیری ست با اشراف می گردد
جــوانمـــردی رفیقِ این رعیــــت نیست، جز باران

جهانی ممـلـــو از خشــم و دروغ و کـینــه و نفــرت
در ایـــن دنیــا نویـدی از عطوفت نیست، جز باران

دلـــــم پــر بــــود؛ بــاران آمد و خالــی شـــدم؛ آری
کســی این روزهــا مشتاقِ صحبت نیست، جز باران

و شایــــد همدمــی، هم صحبتـــی پیــــدا شــــود اما
دلــم با هیچ کس اینگونــه راحــت نیست، جز باران

مـنِ غمگـیـــــــن و کُنـــج یک اتــاقِ خالــی و یادش
کسی دیگر در این غمخانه دعوت نیست، جز باران . . .
دیدگاه ها (۴)

در این جــــا ردپایی از صـــداقــت نیست، جز باراننـشـــــانـ...

ادامه شعر. ......تا که یک شب دست در دست پدرراه افتادم به قصد...

واقعا ارزش يکبار خوندن رو داره پيش از اين ها فکر مي کردم خدا...

پیش از اینها فکر می کردم که خدا خانه ای دارد کنار ابرهامثل ...

پيش از اينها فکر مي کردم که خدا خانه اي دارد کنار ابرها مث...

پیش از اینها فکر می کردم که خدا  خانه ای دارد کنار ابرهامثل ...

هر چه می کردم همه از ترس بودمثل از بر کردن یک درس بود ..مثل ...

اگه اين شعرکه براتون گذاشتم رو تا حالا نخونديد درخواست ميکنم...

پیش از اینها فکر می‌کردم خدا خانه ای دارد کنار ابرها مثل قص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط