{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دانشمندی سوار کشتی شد، نزد ناخدا رفت و گفت:

دانشمندی سوار کشتی شد، نزد ناخدا رفت و گفت:
آیا چیزی از علم ریاضی می دانی؟

ناخدا: نه چیز زیادی نمی دانم . . .
دانشمند: پس نیمی از عمرت را از دست داده ای . . .
بار دیگر پرسید: آیا چیزی از علم صرف و نحو می دانی؟
ناخدا: به هیچ عنوان . . .

دانشمند: پس نیمی دیگر از عمرت را نیز از دست داده ای . . .

در بین راه کشتی در طوفان گرفتار شد،
ناخدا گفت: آیا شنا کردن بلدی؟
دانشمند: نه، به هیچ عنوان . . .

ناخدا گفت: پس کل عمرت را از دست داده ای،
کشتی در حال غرق شدن است . . .

دانستن علم به تنهایی کافی نیست،
گاهی لازم است از تجربه خود
بخوبی استفاده کنیم . . .
دیدگاه ها (۱)

وارث ماه‌خاموش

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :دیدگاهِ یک انسان، موضو...

رمان: گرفتار تو (فصل دوم)قسمت پنجم: تماشایِ کابوس‌هایِ از یا...

#دیوانه‌بازی...شاید بعد از ظهر گرم تابستون خواب زده شدم..تو ...

قانون تو را قبول ندارد!https://farhikhteganonline.ir/news/25...

در کشتی ای ناخدا بود و استادی ...استاد به نزد ناخدا رفت و گف...

فرجام غروربِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمشخصی علم نحو می د...

فرجام غروربِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمشخصی علم نحو می د...

داستان: نحوی و کشتیبان. درس امروز= نتیجه‌ی غرور.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط