{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همان گونه که هستی بیا دیر مکن…

همان گونه که هستی بیا دیر مکن…
گیسوان مواجت آشفته
فرق مویت پاشیده.
بیا دلگیر مشو
بیا همان گونه که هستی
بیا دیر مکن
چمن ها را پایمال کرده به سرعت بیا.
اگر چه مروارید های گردنبندت بیفتد و گم شود.
باز بیا و دلگیر مشو
از کشتزارها بیا،
تندتر بیا .…
ابرهایی که آسمان را پوشیده است می بینی
در طول رود که در آن دیده می شود.
دسته پرندگان وحشی در پروازند.
بادی که از روی چمن ها می گذرد و هر آن شدت می گیرد باد آن را خاموش خواهد کرد
چه کسی می تواند تردید داشته باشد که به ابروان و مژگانت سرمه نپاشیده ای
زیرا دیدگان طوفانیت از ابرهای بارانی هم سیاه ترند
اگر هنوز حلقه ی گل بافته نشده، چه مانعی دارد؟
اگر زنجیر طلایت هم بسته نشده آن هم بماند
آسمان از ابر آکنده است دیر شده همان گونه که هستی بیا…
بیا فقط بیا… .(بخشی از نامه ی رابیندرانات تاگور به همسرش)
دیدگاه ها (۱)

تورا قسم به عشقمان دگر مرا رها مکنبه عاشقانه ها قسم به دل ست...

آن روز را یادم نمی‌رود که آن قدر در پای حصار کلبه تو ایستادم...

«عاشق بارانی من»در را باز کردم. باد سردی با ملایمت گونه‌هایم...

‌در شبان غم تنهایی خویشعابد چشم سخنگوی تواممن در این تاریکیم...

‌در شبان غم تنهایی خویشعابد چشم سخنگوی تواممن در این تاریکیم...

چند پارتی جیمین پارت اول عنوان: سایه‌ی ماه✨مهتاب آرام روی ش...

تقی پورنامداریان

منظومه ی “آبی، خاکستری، سیاه”در شبان غم تنهايى خويشعابد چشم ...

تقی پورنامداریان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط