{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

او مرا دیگـــــر نمی خواهد خدا

او مرا دیگـــــر نمی خواهد خدا
بی سبب مجنوڹ و بیمارش منم

او بہ فڪرم نیست می دانم ولی
مڹ ڪماڪاڹ باز درجا می زنم

او سرش را گرم ڪرده بی خیاڸ
مڹ دل و شوق و امیدم او شـده

او بہ خـود مشغـوڸ و با ناباوری
شمع عشقم دردلش ڪم سو شده

دست وپای بیخودی بس ڪڹ دلم
او نمی خـواهـد تو را حتی ڪمی

او تـرحـم می ڪنـد بر سـوز تـو
غم مخور بیخود خودت هم آدمی

دسـت بردار از امیـــــد واهـی و
بیخود او را هم نڪڹ دیگر اسیر

یا مسلط شـو بہ خـود آرام شـو
یا برو یڪ گوشہ از دردت بمیـر
دیدگاه ها (۴)

ناز پروده عشق تو شدم ، جان منیدرد خود با که بگویم که ، تو در...

چون سر زلف تو آشفته خیالی تا کی?!من و عشقِ تو و سودای محالی...

او مرا دیگـــــر نمی خواهد خدابی سبب مجنوڹ و بیمارش منماو بہ...

#فاطمیه#متن_را_با_احتیاط_بخوانید صداے #نفس هاے نامنظمش،سڪوت ...

سلام عزیزای دل لطفا لایک کامنت بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀...

⟨عاشق بودن رو از شاملو یاد بگیرید اونجا که به ایدا میگه؛محبو...

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط