{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سر دردم بر طبیب آسان نبود

سر دردم بر طبیب آسان نبود
گفت: تب داری، غلط کرد، آن نبود

نوش دارو داد و آن سودی نداشت
گل شکر فرمود و آن درمان نبود

بر طبیبم سوز دل پوشیده ماند
ورنه اشک دیده‌ام پنهان نبود

من بکوشیدم که: گویم حال خویش
دل به دست و نطق در فرمان نبود

عشق را هم عاشقی داند که: چیست؟
عشق دانستن چنین آسان نبود

از دلیل این درد را نتوان شناخت
در کتاب این نکته را برهان نبود

گر چه آهم برده بود از چهره رنگ
اشک چشمم کمتر از باران نبود

جان به یاد دوست می‌رفت از تنم
این چنین جان دادنی ارزان نبود

از فراق اندیشه‌ای می‌کرد دل
ورنه، بالله، کم سخن در جان نبود

ای که گفتی: چاره می‌دانم ترا
اوحدی نیز این چنین نادان نبود

چارهٔ من وصل بود، اما چه سود؟
کان ستمگر بر سر پیمان نبود


اوحدی
دیدگاه ها (۲۰)

از کوچه زیبای تو امروز گذشتمدیدم که همان عاشق معشوقه پرستمدی...

«گاهی هم این‌گونه می‌شوم…نه دردی در تن دارم که فریاد بزنم، ن...

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟖تمام شب، پدر یونا کنار دخترش ماند.یو...

࿐ྀུ༅ ﷽ ࿐ྀུ༅🌤یااباصالح المهدے ادرڪنی 💚🌹🦋می‌رسد آنکه به دستش گ...

🍁🍂 #پاییز من اے ڪہ تجلے گاہ هر آن‌چہ در عشق نهفتہ استاز شورو...

p9

007-آلما ویسکی - پارت ۵۴

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

بسم الله الرحمن الرحیم قسمت اول : راه خدا :راه های بر اساس ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط