{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاه یک بغض فرو خورده ی رسوا نشده

گاه یک بغض فرو خورده ی رسوا نشده
مثل حرفیست که در هیچ کجا جا نشده

شعرهایی که به حرف آمده و می شنوی
زخم هائیست که یک عمر مداوا نشده

مثل بن بست ترین کوچه ی این شهرم که
در دلش هیچ در و پنجره ای وا نشده

در لغت نامه ی چشمان تو گشتم اما
"رحم" تنها لغتی بود که معنا نشده

از منِ گمشده دیگر اثری نیست که نیست
هر که افتاد مسیرش به تو پیدا نشده

چشم های تو مرا ریخت بهم چون کوهی
که شبی سخت زمین خورد و سر پا نشده

راضیه_صابریان
دیدگاه ها (۱۰)

چند پارتیپارت ۳لرزشِ خفیفی در دستانِ جونگکوک پیچید، اما نه ا...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌«کلمات، پرسه ‍زنان در گذر ثانیه‌ها رنگ باخته‌ان...

حبس در سیاه‌چال؛ وقتی اسارت، قوی‌ترین سلاح می‌شودشبی که مدین...

part 11

گاه یک بغض فرو خورده ی رسوا نشدهمثل حرفیست که در هیچ کجا جا ...

گاه یک بغض فرو خورده ی رسوا نشدهمث حرفیست که در هیچ کجا جا ن...

در لغت نامه ی چشمان تو گشتم اما "رحم" تنها لغتی بود که معنا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط