همه ی‍ اشک‍ هآ از چشم‍ ها نمیاد ، همه ی‍

همه ی‍ اشک‍ هآ از چشم‍ ها نمیاد ، همه ی‍
  خودکشّی‍ ها ‍خون و خفگیٓ‍ ندار‍ہ ، ‍ی‍ِ
  وقتایے [فکر مے کنٖم‍ فکر مے کنم‍ فکر
 مے کنم] ، ‍مغزم جیغ میزنہٕ عربد‍ہ
 میزنہ بآ گرّیہ میگہ خٖفہ شم‍ ‍و من باز
 [فکر مے کنم فکر مے کنم فکر مے کنم]
  فرد‍ا صبح‍ نہ جاے تیٓغی‍ هسْت‍ نہ
 کبود‍ی‍ٕ ! ‍وَ نَ حتےٰ لازم‍ بِ شست‍ ‍و‌ شوی‍
 معدٓ‍ہ ، همہ ے ‍عْشک ‍هآ از چشم‍ ها
  نمیادٌ ، همہ ی خودکش‍ی‍ ها ‍خونّْ و
خَفگے نداره ![..]
دیدگاه ها (۲)

واقعاً نمی‌دونم از کِی این‌همه خستگی نشست روی دلم…از کِی دیگ...

*🐥: اینجا عایق صدا خیلی خوبی نداره، برای همین مجبورم آروم صح...

‌‌ ‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ★‌𝓣...

*🐰: اوه، این دیگه چیه؟🐰: آه، ممنون!🐰: اصلاً خبر نداشتم.🐰: مم...

*🐰: اوه، این دیگه چیه؟🐰: آه، ممنون!🐰: اصلاً خبر نداشتم.🐰: مم...

گاهی دلم می‌خواهد کسی بدون اینکه چیزی بپرسم، بفهمد چقدر خسته...

استی: لینو، با سن جدیدت چه حسی داری؟ فکر می‌کنی چیزی تغییر ک...

با احترام به آن چیزی که کاش داشتی

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁸ویو جیهوپنور چراغ‌های ز...

می خواستم رو در رو باهات حرف بزنم خودت‌و گرفتی ازم.گفتم نشد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط