{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چادرت را محکم بگیر ,تاریخ تکرار میشود...

چادرت را محکم بگیر ,تاریخ تکرار میشود...
شاید بیاید روزهایی که باید از کوچه های شام بُگذری ...
و فرق تو با آنها این است که تو از پای درس کربلا آمده ای ...
آری، چادری ها زهرائی نیستند اگر پهلوهاشان درد دین نداشته باشد...
دیدگاه ها (۲)

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت پایانی)

قصه سیزدهم: امام حسن مجتبی (ع) بخش دوم

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

یادداشتی درباره شعر «باز به نام خدا» از «شهاب‌الدین موسوی» م...

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و پنجم: امام سجاد (ع) (بخش پایانی)

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

چندشش میشد. از خیسی بین پاهاش متنفر بود. نمی‌دونست ماده ی زن...

قصه هجدهم: حر بن یزید ریاحی

با خارها راهش رامیبندم:شباهت غاصبان فدک و بهائیت درغصب

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط