امشب شاید شبی باشد که فاطمه با علی درد دل می کند و وصیت ه
امشب شاید شبی باشد که فاطمه با علی درد دل می کند و وصیت هایش را به او می کند
شاید شبی است که برای آخرین بار شانه به مو های زینب اش میزند و برای او از آینده و کربلا میگوید
شاید شبی باشد که فاطمه برای حسین اش پیراهن کهنه ای آماده می کند و او را سیراب می کند تا مبادا تشنه بماند
شاید آخرین شبی است که حسن اش را در بغلش گرفته و برای جگر پاره پاره اش گریه می کند
شاید امشب آخرین شبی باشد که فاطمه برای فرزندانش مادری می کند چراکه آنها چندی بعد یتیم می شود
کمی مانده تا زینب درد بی مادری را بچشد و بگوید :
دیردیلر آنا سیزلیق چتیندی بولمزدیم.
.
.
.
.
.
.
.
.
آجرک الله یا بقیة الله فی مصیبت جدتک فاطمة الزهرا
شاید شبی است که برای آخرین بار شانه به مو های زینب اش میزند و برای او از آینده و کربلا میگوید
شاید شبی باشد که فاطمه برای حسین اش پیراهن کهنه ای آماده می کند و او را سیراب می کند تا مبادا تشنه بماند
شاید آخرین شبی است که حسن اش را در بغلش گرفته و برای جگر پاره پاره اش گریه می کند
شاید امشب آخرین شبی باشد که فاطمه برای فرزندانش مادری می کند چراکه آنها چندی بعد یتیم می شود
کمی مانده تا زینب درد بی مادری را بچشد و بگوید :
دیردیلر آنا سیزلیق چتیندی بولمزدیم.
.
.
.
.
.
.
.
.
آجرک الله یا بقیة الله فی مصیبت جدتک فاطمة الزهرا
- ۸۹۲
- ۰۳ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط