چه فاصله ی کوتاهی ست میان بودن و نبودن... زندگی و مرگ ...
چه فاصله ی کوتاهی ست میان بودن و نبودن... زندگی و مرگ ... فقط یک نفس ...
فقط یک نفس پایان می دهد به زندگی مان ,به بودنمان ...
کافی ست فقط یک نفس دیگر تکرار نشود ،فقط همین ... به همین سادگی ...
و آن وقت است که همین نفس به ظاهر کوتاه ...پایان میدهد به همه چیز ... به دردمان... به غصه مان ... به بودن با کسانی که حالمان را بدتر میکنند...و به خیلی چیزهای دیگر...
و چقدر عجیب است رفتار ما آدم ها...
تا وقتی هستیم و این نفس هر روز در سینه مان تکرار میشود به سراغ یکدیگر نمی رویم و حالی نمی پرسیم ،اما فقط کافی ست نفسمان تمام شود ،انگار همه منتظر آن لحظه اند...لحظه ای که وقتی نفس تمام میشود به سراغ هم روند ،وقتی که همه چیز دیگر تمام شده ...وقتی که فرصتی برای باهم بودن نمانده و فرصتی برای درآغوش گرفتن هم ,برای شادبودن با هم ،برای ساختن خاطره های خوب با هم ...
اما افسوس
وقتی نفس دیگر تکرار نمی شود ,آن وقت است که همه دورت جمع میشوند،همه دوستت دارند،همه تو را در آغوش میگیرند و بوسه بر پیشانی ات میزنند ،عجیب است چه حرف های قشنگی هم میزنند و باز هم ای کاش هایشان شروع میشود...
به راستی ما انسان ها ارزش هیچ چیز را نمیدانیم فقط تظاهر به دانستن میکنیم ...تظاهر به عشق و محبت و خیلی چیزهای دیگر ...اما دریغ از آنها
چقدر خوب است تا وقتی نفس هایمان تکرار میشود یا به قول پاشایی تا وقتی قلبمان روی تکرار است کنار هم باشیم و همدیگر را دوست بداریم وگرنه بعد از آن هیچ ارزشی نه برای من و نه برای تو دارد
(خودم نوشتم)
فقط یک نفس پایان می دهد به زندگی مان ,به بودنمان ...
کافی ست فقط یک نفس دیگر تکرار نشود ،فقط همین ... به همین سادگی ...
و آن وقت است که همین نفس به ظاهر کوتاه ...پایان میدهد به همه چیز ... به دردمان... به غصه مان ... به بودن با کسانی که حالمان را بدتر میکنند...و به خیلی چیزهای دیگر...
و چقدر عجیب است رفتار ما آدم ها...
تا وقتی هستیم و این نفس هر روز در سینه مان تکرار میشود به سراغ یکدیگر نمی رویم و حالی نمی پرسیم ،اما فقط کافی ست نفسمان تمام شود ،انگار همه منتظر آن لحظه اند...لحظه ای که وقتی نفس تمام میشود به سراغ هم روند ،وقتی که همه چیز دیگر تمام شده ...وقتی که فرصتی برای باهم بودن نمانده و فرصتی برای درآغوش گرفتن هم ,برای شادبودن با هم ،برای ساختن خاطره های خوب با هم ...
اما افسوس
وقتی نفس دیگر تکرار نمی شود ,آن وقت است که همه دورت جمع میشوند،همه دوستت دارند،همه تو را در آغوش میگیرند و بوسه بر پیشانی ات میزنند ،عجیب است چه حرف های قشنگی هم میزنند و باز هم ای کاش هایشان شروع میشود...
به راستی ما انسان ها ارزش هیچ چیز را نمیدانیم فقط تظاهر به دانستن میکنیم ...تظاهر به عشق و محبت و خیلی چیزهای دیگر ...اما دریغ از آنها
چقدر خوب است تا وقتی نفس هایمان تکرار میشود یا به قول پاشایی تا وقتی قلبمان روی تکرار است کنار هم باشیم و همدیگر را دوست بداریم وگرنه بعد از آن هیچ ارزشی نه برای من و نه برای تو دارد
(خودم نوشتم)
- ۲.۴k
- ۱۶ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط