{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقانه های شبنم

می‌نشینم و غروب را تماشا می‌کنم؛
نه برای زیباییِ آسمان،
که برای پیدا کردنِ نشانی از تو
میان آن همه رنگِ دلتنگی.
خورشید که پایین می‌رود،
انگار چیزی درون من هم
آرام‌آرام خاموش می‌شود...
و من می‌مانم
با یک فنجان سکوت،
یک مشت خاطره،
و دلی که هنوز
به بعضی نبودن‌ها
عادت نکرده است.
چه عجیب است زندگی...
آدم‌ها می‌آیند،
لحظه‌هایی می‌سازند،
خاطره می‌شوند
و بعد می‌روند؛
اما بعضی‌ها
با رفتنشان تمام نمی‌شوند،
بلکه تازه
در تمام لحظه‌های آدم
شروع می‌شوند.
گاهی در شلوغیِ روز
لبخند می‌زنم،
حرف می‌زنم،
زندگی می‌کنم...
اما کافی‌ست غروب از راه برسد؛
همه چیز ساکت می‌شود
و دلتنگی
آرام کنارم می‌نشیند.
آن وقت دوباره می‌پرسم:
کجای روزگارمی
رفیقِ خاطرات خوب؟
کجایی که کار من شده
فقط تماشای غروب
و شمردنِ لحظه‌هایی
که بی‌تو می‌گذرند..‌.
شاید غروب
همین است؛
پایانِ یک روز
و آغازِ مرورِ تمام چیزهایی
که در روشناییِ روز
فراموششان می‌کنیم.
و من هنوز
هر غروب
به آسمان نگاه می‌کنم...
شاید روزی
از پشت همین خورشیدِ خسته
کسی برگردد
که سال‌هاست
جایش در قلبم خالی‌ست.
تا آن روز...من می‌مانمو غروب
غروب‌هایی که هر بار
کمی بیشتر از دیروز
مرا با خودشان می‌برند
به جایی دور...
به جایی که
خاطرات هنوز زنده‌اند،
آدم‌ها هنوز کنار هم‌اند،
و دل...
دیدگاه ها (۰)

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

گاهی در زندگی، بعضی آدم‌ها فقط «می‌آیند» اما بعضی‌ها «می‌مان...

تلخ‌ترین قسمتِ رفتنِ آدم‌ها، رفتنشان نیست؛این است که گاهی می...

دزیره،شاید اگر آن روزها می‌دانستم بعضی آدم‌ها فقط یک‌بار از ...

⁨ بعضی از آدم‌ها همیشه در خاطرمان می‌مانندحتی پس از رفتنشانخ...

اَگِه یِه روز ازَم بِپُرسَن چِطور شُد کِه یِه آدَم اِنقَدَر ...

گاهی بی‌هوامی‌روم سراغ پست‌هاو عڪس‌های قدیمینه برای مرور گذش...

CAPTURED IN PARIS

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط