{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چو مرا به سوی زندان بکشید تن ز بالا

چو مرا به سوی زندان بکشید تن ز بالا
ز مقربان حضرت بشدم غریب و تنها

به میان حبس ناگه قمری مرا قرین شد
که فکند در دماغم هوسش هزار سودا

همه کس خلاص جوید ز بلا و حبس من نی
چه روم چه روی آرم به برون و یار این جا

که به غیر کنج زندان نرسم به خلوت او
که نشد به غیر آتش دل انگبین مصفا

نظری به سوی خویشان نظری برو پریشان
نظری بدان تمنا نظری بدین تماشا

چو بود حریف یوسف نرمد کسی چو دارد
به میان حبس بستان و که خاصه یوسف ما

بدود به چشم و دیده سوی حبس هر کی او را
ز چنین شکرستانی برسد چنین تقاضا

من از اختران شنیدم که کسی اگر بیابد
اثری ز نور آن مه خبری کنید ما را

چو بدین گهر رسیدی رسدت که از کرامت
بنهی قدم چو موسی گذری ز هفت دریا

خبرش ز رشک جان ها نرسد به ماه و اختر
که چو ماه او برآید بگدازد آسمان ها

خجلم ز وصف رویش به خدا دهان ببندم
چه برد ز آب دریا و ز بحر مشک سقا
دیدگاه ها (۷)

وقتی یکیو دوست داری ... اشکشو در نیار ... با اشکاش از چشماش ...

●♥ﺣﺲ ﻋﺠﯿﺒﯿﻪ ♥●••••●♥ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﻔﻬﻤﯽ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﯼ…♥●••••●♥ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﻋﻮﺽ...

تو به صد نغمه زبان بودی و دلها همه گوشچه شنفتی که زبان بستی ...

چو فرستاد عنایت به زمین مشعله ها راکه بدر پرده تن را و ببین ...

کانال میم‌تیم در تلگرام: @mimteam_channel @mimteam_channel @...

رهبر من نور چشمان من استعشق او آیین و ایمان من استذوالفقار ح...

🔴 التماس اندیشه ☝👇👇👇👇👇

رهبر من نور چشمان من استعشق او آیین و ایمان من است ذوالفقار ...

یا علی مدد....

رهبر فرزانه...رهبر من نور چشمان من است عشق او آیین و ایمان م...

رهبر من نور چشمان من است عشق او آیین و ایمان من استذوالفقار ...

تو آقاترین آقایی آقا 😊 رهبر من نور چشمان من است عشق او آیین...

گفت با زنجير، در زندان شبی ديوانه‌ایعاقلان پيداست کز ديوانگا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط