دوش دیدم دختری را وای قدری هیز بود
دوش دیدم دختری را وای قدری هیز بود
دو سه تا چشمک پراندم داد پاسخ،تیز بود
مژه فر ،ابرو تتو، مو ها بلوند اما لبش
از رُژِ سُرخِ اناری رنگ خون لبریز بود
عشوه می آمد لب و رقصِ بدن با نیشخند
دلبری ها را تمام و نیشخندش ریز بود
در خیالم دست او را من گرفتم لحظه ای
با خودم گفتم که حالا کاشکی پاییز بود
آخرش دل را به دریا من زدم رفتم جلو
حکم من دل بود اما حکم او گشنیز بود
دوستش فریاد زد او را به نامش هی فلان
چند لحظهِ مکث کردم،آه...او چنگیز بود
سرگشته
دو سه تا چشمک پراندم داد پاسخ،تیز بود
مژه فر ،ابرو تتو، مو ها بلوند اما لبش
از رُژِ سُرخِ اناری رنگ خون لبریز بود
عشوه می آمد لب و رقصِ بدن با نیشخند
دلبری ها را تمام و نیشخندش ریز بود
در خیالم دست او را من گرفتم لحظه ای
با خودم گفتم که حالا کاشکی پاییز بود
آخرش دل را به دریا من زدم رفتم جلو
حکم من دل بود اما حکم او گشنیز بود
دوستش فریاد زد او را به نامش هی فلان
چند لحظهِ مکث کردم،آه...او چنگیز بود
سرگشته
- ۳.۷k
- ۰۹ دی ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط