دیر است ، گالیا !
دیر است ، گالیا !
در گوش من فسانه دلدادگی مخوان !
دیگر زمن ترانه شوریدگی مخواه !
دیر است ، گالیا !
به ره افتاد کاروان .
عشق من و تو ؟...آه
این هم حکایتی است .
اما در این زمانه که درمانده هر کسی
از بهر نان شب ،
دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست ...
در گوش من فسانه دلدادگی مخوان !
دیگر زمن ترانه شوریدگی مخواه !
دیر است ، گالیا !
به ره افتاد کاروان .
عشق من و تو ؟...آه
این هم حکایتی است .
اما در این زمانه که درمانده هر کسی
از بهر نان شب ،
دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست ...
- ۵۷۰
- ۱۳ فروردین ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط