سوز میزند، دست هایت، گوش هایت. توی کمد لباسهایم چیزی پنها

سوز میزند، دست هایت، گوش هایت. توی کمد لباسهایم چیزی پنهان کرده ام که رنگ و بوی تنهایی را از خانه و پیراهن چهار خانه ام دور میکند. مخمل ِ مشکی، شالگردن ِ غم زده ات.
سوز که میزند به گونه هایم، مینشینم  گوشه ی حیاط و شالت را دور تا دور ِ صورت و چشمانم میپیچم و چه زیباست سیاهی و سیاهی و سیاهی ِ موهایت روی گردنم بود و این شال دور ِ گردنت. برف میزد روی صورتم اما سوز کجا بود؟! دست در دست هم بودیم، جیب و دستکش کجا بود؟! اولین برف که بارید، باید صدایش کنی، زنگی بزنی، پیامی بدهی که از پنجره نگاه کن چه بــــــرفی گرفته ، که آماده شو تا جای پاهایمان را روی صورت سفید ِ خیابان ها بگذاریم. گلوله برفی درست کنیم روی یخ سر بخوریم توی آغوش هم بخندیم و ببوسیم. بی کسی، تمام زمستان را سیاه میکند.
خودت را بغل کن که چه سوزی میزند اولین برف. این بغض ِ سرد و بی قراری ها کجا بود؟!
#صادق_اسماعیلی_الوند
دیدگاه ها (۱۷)

### **پارت چهارم: اعتراف زیر باران**نگاهت میان چشم‌های خیره ...

رمان خرس عسلی من فصل دو پارت یک جی‌یون ابی به سوون میده ولی ...

### **پارت اول: سایه‌های عمارت غریبه**صدای تیک‌تاک ساعت دیوا...

سناریو ی ماه سرخ: پارت ۲

هفت سالم بود صبح زود وقتی از خواب بیدار شدم تا به مدرسه بروم...

هفت سالم بود صبح زود وقتی از خواب بیدار شدم تا به مدرسه بروم...

هفت سالم بود صبح زود وقتی از خواب بیدار شدم تا به مدرسه بروم...

هفت سالم بود صبح زود وقتی از خواب بیدار شدم تا به مدرسه بروم...

بانو جان سرد استبیرون از خانه که میروی خودت را قشنگ بپوشان,م...

در این خانه زنی زندگی میکندکه تکّه تکّه شده و خودش نمیداند!د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط