ای عشق! ای عمیقترین احتیاجها
ای عشق! ای عمیقترین احتیاجها
درمان دردها و خود از بی علاجها
ایمانِ کفر، شادیِ غم، شوقِ بی امید
آمیزه شگرفترین امتزاجها
با یاد گیسوان خمت باز ماندهام
با صد هزار سلسله از اعوجاجها
با اعتبار حسن، نه با حسن اعتبار
در سکههای قلب در افکن رواجها
دلسرد مثل قطب شدم، سهم من نشد
یک شعله بوسه از لب آتش مزاجها
وقتی ز چشمهای تو گیسو کنار رفت
در شامهای تیره عیان شد سراجها
در انتهای شعر به آغاز میرسم
ای عشق! ای عمیق ترین احتیاجها
سیدمحمدمجید موسوی گرمارودی
درمان دردها و خود از بی علاجها
ایمانِ کفر، شادیِ غم، شوقِ بی امید
آمیزه شگرفترین امتزاجها
با یاد گیسوان خمت باز ماندهام
با صد هزار سلسله از اعوجاجها
با اعتبار حسن، نه با حسن اعتبار
در سکههای قلب در افکن رواجها
دلسرد مثل قطب شدم، سهم من نشد
یک شعله بوسه از لب آتش مزاجها
وقتی ز چشمهای تو گیسو کنار رفت
در شامهای تیره عیان شد سراجها
در انتهای شعر به آغاز میرسم
ای عشق! ای عمیق ترین احتیاجها
سیدمحمدمجید موسوی گرمارودی
- ۱۸۲
- ۲۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط