بسم الله الرحمن الرحيم

بسم الله الرحمن الرحيم
قسمت دوم :
سپس اسبش را زین کرد و گریان به سمت خیمه امام رفت.
سپرش را واژگون کرد، نزدیک امام که شد کفشش را به گردنش آویزان کرد، زانو زد و روی زانو به سمت امام رفت و در حالی که دستش را روی سرش گذاشته بود گفت: بارخدایا به سوی تو بازگشته‌ام، توبه مرا بپذیر که من رعب و وحشت در دل دوستان تو و فرزندان پیامبر (ص) افکندم. در آخر نیز فقط درخواست شهادت در راه امام را داشت.
فرق حُر بن یزید ریاحی با حُر حسن آقامیری در همین هاست، حُر حسن آقامیری، توبه‌اش را فقط خدا می داند! با آن‌که از بیت المال ارتزاق می‌کند، درخواست آنتن زنده و مجوز کنسرت و یا آلبوم آن‌چنانی‌شان را دارند و همیشه تمایل به صدرنشینی دارد.
ولی حُر بن یزید ریاحی، دنیایش را، رفاه زن و بچه‌اش را، فرماندهی سپاه‌‌اش را در مقابل هر دو سپاه داد، زانو زد کفشش را به گردنش آویزان کرد و برای جبران کارش از امام اذن میدان گرفت.
و همین است که حُر بن یزید ریاحی در طول تاریخ زنده است ولی حرهای حسن آقامیری عمرهای کوتاهی دارند.
شخصی به نام حسن آقامیری و امثال وی که از سخیف بودن گفتارهایشان، میزان علوم و هم چنین اهداف و اغراض‌شان در ایجاد اعوجاج فکری در عقاید مردم پیداست کاری نداریم، و البته از این که تا کسی سخنان غلطی می‌گوید، مشهور می‌شود نیز تعجب نمی‌کنیم و به اصل بحث می‌پردازیم. منتهی جای تأسف است که چرا یک عده که به هیچ وجهی حوصله ندارند دو تا کتاب بخوانند یا یک سخنرانی خوب از یک عالم فرهیخته بشنوند، تا می‌فهمند کسی انحراف فکری و خرف‌ها من درآوردی به نام اسلام دارد، زود دورش جمع می‌شوند!(پایان)
دیدگاه ها (۰)

قصه هجدهم: حر بن یزید ریاحی

خسف | قصه بیست و پنجم: امام سجاد (ع) (بخش اول)

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

خسف | قصه بیست و هفتم: امام باقر (ع) (بخش اول)

خسف | قصه بیست و هفتم: امام باقر (ع) (بخش پایانی)

پیروان حق ....

بعله این نقد کاااااملا به جریانات مثلا #انقلابی مملکت وارده ...

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

قصه هفدهم: مسلم بن عقیل (بخش پایانی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط