دیر آمدی ای نگار سرمست
دیر آمدی ای نگار سرمست
زودت ندهیم دامن از دست
بر آتش عشقت آب تدبیر
چندان که زدیم، باز ننشست
از روی تو سر نمی توان تافت
وز روی تو در نمی توان بست
از پیش تو، راهِ رفتنم نیست
چون ماهی اوفتاده در شست
سودای لبِ شکر دهانان
بس توبه صالحان که بشکست
ای سرو بلند بوستانی
در پیش درختِ قامتت پست
بیچاره کسی که از تو بُبرید
آسوده تنی که با تو پیوست
چشمت به کرشمه خون من ریخت
وز قتل خطا چه غم خورَد مست؟
زودت ندهیم دامن از دست
بر آتش عشقت آب تدبیر
چندان که زدیم، باز ننشست
از روی تو سر نمی توان تافت
وز روی تو در نمی توان بست
از پیش تو، راهِ رفتنم نیست
چون ماهی اوفتاده در شست
سودای لبِ شکر دهانان
بس توبه صالحان که بشکست
ای سرو بلند بوستانی
در پیش درختِ قامتت پست
بیچاره کسی که از تو بُبرید
آسوده تنی که با تو پیوست
چشمت به کرشمه خون من ریخت
وز قتل خطا چه غم خورَد مست؟
- ۱.۳k
- ۲۷ بهمن ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط