رمان عشق و عاشقی در فرودگاه
رمان عشق و عاشقی در فرودگاه
Part:31
رفتم بیرون کفشامو پوشیدم و منتظر سهیل بودم
سهیل،ببخشید به خوشگلو اینجا ندید
دیانا،چرا دیدم منتشر یه اقاعه بدقوله
سهیل،من کی بدقولی کردم
دیانا،الان دیگه نگا وقدر دیر کردی
سهیل،شرمنده دیگه
سوار ماشینش شدم اهنگ گذاشت و تک تک اهنگارو باهم خوندیم و خیلییخوش گذشت کلی تو راه خندیدیمی که یکی از اهنگا پلی شد که اهنگ مورد علاقه منو سارا بودسارا یکیی ازدوستام بود که توی المان باهم دوست شدیم که اونم ایرانی بودسارا پدرو و مادرش مرده بود مادرو پدرمم سارا روبرای فرزندی قبول کردن خیلی خوشحال بودم که یه ابجی دارم ........ابجی ناتنی که از تنی ترین من بود
هنوز باهاش در ارتباطم و قراره بیاد ایران
بزن بارون
ولی اروم
که من امشب
دلم تنگه
بزن بارون
که اشکامون
چقدر امشب همانگه
سهیل،دیاناااا
دیانا،جانم
سهیل،کجا رفت
دیانا،هیچی منو این اهنگ به یه خاطره بزرگ انداخت
رفتیم یه رستوران نشستیم راجب شخصیت های هم گفتیم نقظه ضعف و کلا همه چیزو گفتیم
خیلی ازش امروز خوشم اومد
سهیل،راجب رل قبلیت بگو
دیانا،گذشته رو ول کن الانو بچسب زندگی قدیمی رو ول کن
بعد از حرفم یکم ماتش برد و گوشیش زنگ خورد که نوشته لود امیر
سهیل،من برم زودی بر میگردم
سهیل:
خیلی از کارم پشیمون بودم.....من دیانا رودوست نداشتم فقط بخاطر پولش باهاش اشنا شدم....خیلی دختر مظلومی بود دوست نداشتم باهاش این کارو کنم...میخوام زودتر باهاش ازدواج کنمو از شرش خلاص شم تا هیچ اتفاق جدید تری نیوفتاده
گوشیم زنگ خورده بود که امیر بود
رفتم دستشویی تا جوابشو بدم
سهیل:چیهورا هی الکی به من زنگ میزنیهمش تقصیر توعه من اصلا نمیخام دل این دختره رو بشکونم خیلی مظلومه
امیر،واستا ببینم دوماد .....الکی خودتو به دلسوزی نزن این دختره خیلیییی که فکرشو کنی پولداره خانوادشون خیلی پولدارن بابای دختره یه کارخونه و یه شکرت تو المان داره حتی انقدر پولدارن که ۳تابچه دارن سه تا بچه رو مدیریت میکنن میدونی با پولش چقدر میتونیم پولدار شی
سهیل،من نمیخوام تو این کثافت کاری های تو شریک شم
....................
Part:31
رفتم بیرون کفشامو پوشیدم و منتظر سهیل بودم
سهیل،ببخشید به خوشگلو اینجا ندید
دیانا،چرا دیدم منتشر یه اقاعه بدقوله
سهیل،من کی بدقولی کردم
دیانا،الان دیگه نگا وقدر دیر کردی
سهیل،شرمنده دیگه
سوار ماشینش شدم اهنگ گذاشت و تک تک اهنگارو باهم خوندیم و خیلییخوش گذشت کلی تو راه خندیدیمی که یکی از اهنگا پلی شد که اهنگ مورد علاقه منو سارا بودسارا یکیی ازدوستام بود که توی المان باهم دوست شدیم که اونم ایرانی بودسارا پدرو و مادرش مرده بود مادرو پدرمم سارا روبرای فرزندی قبول کردن خیلی خوشحال بودم که یه ابجی دارم ........ابجی ناتنی که از تنی ترین من بود
هنوز باهاش در ارتباطم و قراره بیاد ایران
بزن بارون
ولی اروم
که من امشب
دلم تنگه
بزن بارون
که اشکامون
چقدر امشب همانگه
سهیل،دیاناااا
دیانا،جانم
سهیل،کجا رفت
دیانا،هیچی منو این اهنگ به یه خاطره بزرگ انداخت
رفتیم یه رستوران نشستیم راجب شخصیت های هم گفتیم نقظه ضعف و کلا همه چیزو گفتیم
خیلی ازش امروز خوشم اومد
سهیل،راجب رل قبلیت بگو
دیانا،گذشته رو ول کن الانو بچسب زندگی قدیمی رو ول کن
بعد از حرفم یکم ماتش برد و گوشیش زنگ خورد که نوشته لود امیر
سهیل،من برم زودی بر میگردم
سهیل:
خیلی از کارم پشیمون بودم.....من دیانا رودوست نداشتم فقط بخاطر پولش باهاش اشنا شدم....خیلی دختر مظلومی بود دوست نداشتم باهاش این کارو کنم...میخوام زودتر باهاش ازدواج کنمو از شرش خلاص شم تا هیچ اتفاق جدید تری نیوفتاده
گوشیم زنگ خورده بود که امیر بود
رفتم دستشویی تا جوابشو بدم
سهیل:چیهورا هی الکی به من زنگ میزنیهمش تقصیر توعه من اصلا نمیخام دل این دختره رو بشکونم خیلی مظلومه
امیر،واستا ببینم دوماد .....الکی خودتو به دلسوزی نزن این دختره خیلیییی که فکرشو کنی پولداره خانوادشون خیلی پولدارن بابای دختره یه کارخونه و یه شکرت تو المان داره حتی انقدر پولدارن که ۳تابچه دارن سه تا بچه رو مدیریت میکنن میدونی با پولش چقدر میتونیم پولدار شی
سهیل،من نمیخوام تو این کثافت کاری های تو شریک شم
....................
- ۵.۶k
- ۰۶ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط