{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

📔 لذت مطالعه (خلاصه کتاب)

📔 لذت مطالعه (خلاصه کتاب)

🔔 ناقوس ها به صدا در می آیند. (۱۶)
📚 انتشارات عهدمانا

شب سیاه است و قیرگون و مذاب و من انگار در حفره ای سیاه نشسته ام. كتفها فرو افتاده و تن خسته و دل ، دو دل بود که چه کنم با نامه ی دوست دیرینه ام معاویه ، و آن همه حوادث کوچک و بزرگ که در اندک مدتی چون صاعقه فرود می آمد و مرا که پیر و فرتوت شده بودم و گمان می کردم از هیچ بادی نلرزم و با برق صاعقه ای و کوبش رعدی به امید بارانی برای خود نباشم، اینک با نامه ی معاویه به « چه کنم چه کنم » افتاده بودم.
معاویه نوشته بود : پیک علی پیش من آمده و می خواهد برای علی بیعت بگیرد، نفسم را حبس کرده ام تا تو بیایی .
دلم می خواست برای او می نوشتم : « برادرم معاویه ! تو امیر شامی و به دنبال تخت و تاج شاهان ایران و رومی ، مرا دیگر آن سوداها از سر گذشته ، تو که بهتر می دانی طوفان على در راه است و بنیان حکومت تو لرزان گردیده و از من چاره سازی برای حفظ تاج و تخت خود نتوانی ساخت.
اما نه ! معاویه زیرک است ؛ توان این را دارد که بر حکومت نوپای علی غلبه کند. هرچند او اینک خلیفه است و حکومت حجاز و ایران و مصر در دست های اوست ، اما شام با وجود معاويه و خاندانش بنی امیه لقمه ای نخواهد بود که علی بتواند آن را به راحتی هضم کند. من اگر در کنار معاویه باشم ، کار برای علی دشوارتر خواهد شد و چه بسا شام بر کوفه غلبه کند ، بعید نیست که روزی معاویه را در کسوت خلافت ببینم و خود در کنار او باشم و خلعت حکومت ایران یا مصر را بر تن کنم.

↩️ ادامه #روز_هشتم_صفر
↯
دیدگاه ها (۰)

قصه چهاردهم: معاویه. (قسمت دوم)

قصه چهاردهم: معاویه (قسمت پایانی)

قصه پانزدهم: امام حسین (ع) زمینه ها. (بخش اول)

آمریکا ۶۰ نهاد، شخص و کشتی مرتبط با ایران را تحریم کرداسکات ...

🎥رابرت پیپ: حمله زمینی به جزایر ایرانی بزرگ‌ترین هدیه‌ای که ...

قصه یازدهم: محمد بن ابیبکر

🎥 از شکست تمام‌عیار پروژه امنیت اجاره‌ای کشورهای عربی تا فرو...

در واپسین سال‌های شاهنشاهی ساسانی، ایران دیگر آن امپراتوری ق...

مادر همه بمب ها ((توضیحات را حتماً بخوانید))

♨️رهبر انقلاب: اعلام می‌کنم که آن روزهای سابق که دشمن ما آرز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط