🌳 تـاثیر جـهانی شـدن بر انقلاب جهانی مهدوی _ بخش دوم
* رشد فوق قلمروگرایی *
«قلمروگرایی یعنی وضعیتی که در آن، جغرافیای اجتماعی، به یک قلمرو یـا سـرزمین کاملا مربوط است (شولت، ۱۳۸۲: ص۵۰). در فرایند جهانی شدن، «قلمروگرایی» کمرنگ شده و دنیا در حال کوچک شدن است. در این فرایند، حتی روابط بین المللی به نوعی روابط قلمروی محسوب می شود و آنچه دنیای جدید شاهد آن اسـت، ایـن که روابط، از قلمرو خاص و حتی بین المللی، به روابط جهانی تبدیل شده و روابط مذکور قلمرویی در فراسوی جغرافیا پیدا کرده است؛ به نحوی که برخی دم از «مرگ جغرافیا» زده اند ( مورای، ۱۳۸۸: ص۱۹).
خطوط مـرزی کـه خطوطی اعتباری و قراردادی هستند، به واسطه جهانی شدن کارایی خود را از دست داده و این خطوط، نسبت به زمان های گذشته نفوذپذیرتر شده اند. کنیچی اومایی[۴] می گوید: مرزهای ملی در مقایسه با گذشته محدودیت کم تری ایـجاد مـی کنند. بـخشی از آن مرهون فن آوری است؛ در حـالی کـه بـخش دیگر نتیجه موافقت نامه های بین المللی و دو جانبه، به ویژه در زمینه تجارت بوده است. دنیا به طور روزافزون به مکانی بدون مرز تـبدیل مـی شود (اومـایی، ۱۳۸۶: ص۵۱).
مالکوم واترز نیز می گوید: امکان وجود جهان بـدون مـرز به قدری زیاد شده است که یک فرهنگ سیاسی مشترک در این زمینه در جوامع مختلف وجود دارد (واترز، ۱۳۷۹: ص۱۷۴ ).
رشد فوق قـلمروگرایی آنقدر افـزایش یافته که دیگر سخن گفتن از «دهکدۀ جهانی» مارشال مک لوهـان[۵] نیز به تاریخ پیوسته است، تا جایی که برخی از نظریه پردازان، ایدۀ «کلبۀ جهانی» را مطرح می کنند. مانوئل کاستلز[۶] می گوید: مـا در دهـکدۀ جـهانی زندگی نمی کنیم، بلکه در کلبه هایی فراخور حال هر منطقه زندگی می کنیم کـه در سـطحی جهانی تولید و در محدوده محلی توزیع شده اند (کاستلز، ۱۳۸۵: ج۱: ص۳۹۷).
آنتونی گیدنز در مورد رشد فوق قلمروگرایی و تاثیرش بر جـامعه امـروزی مـی گوید:
دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم، ما را بسیار بیش از مردمان زمان های گـذشته بـه دیـگران، حتی به کسانی که هزاران فرسنگ از ما دور هستند، وابسته می کند. این پیوند میان امـور مـحلی و امـور جهانی در تاریخ بشر کاملا تازگی دارد و طی سی یا چهل سال گذشته شتاب زیادی گـرفته کـه نتیجه پیشرفت های نمایان و چشم گیر در فناوری ارتباطات و اطلاعات و حمل و نقل است (گیدنز، ۱۳۸۹: ص۷۴).
براساس روایات اسـلامی، بـا شـروع انقلاب جهانی امام زمان (عج) و تشکیل حکومت مهدوی، مرزها هویت خود را از دست می دهند و پهنه زمـین بـه کشوری پهناور تبدیل می شود. امام باقر ( می فرمایند:... یَبْلُغُ سُلْطَانُهُ الْمَشْرِقَ وَ الْمَغْرِبَ وَ یظْهِرُ اللهُ عـَز وَ جـَل بِهِ دَینَهُ عَلَی الدّینِ کلّهِ... (صدوق، ۱۳۹۵: ج۱، ص۳۳۱). دولت او به شرق و غرب جهان می رسد و خداوند به واسطه او دین خـود را بـر همه ادیان غالب می گرداند. در چنین جهانی که تبدیل به یک کشور بـدون مـرز شـده است، تمامی حاکمان ظالم، توسط امام زمان (عج) برکنار می شوند: «لَیعْزِلَنَ عَنْکمْ أُمَرَاءَ الْجَوْر» (مجلسی، ۱۴۰۳: جـ ۵۱، ص۱۲۰ ) و افـرادی لایـق و شایسته در راس امور سیاسی قرار می گیرند. «یفَرِّقُ الْمَهْدِی أَصْحَابُه فِی جمیعِ البُلْدَان... (کـامل سـلیمان، ۱۳۷۶: ج۲، ص۶۵۰).
آنچه در مورد برداشته شدن مرزها در عصر ظهور وعده داده شده است، نکته ای است که در عصر جـهانی شدن بـر آن تاکید می شود و عملا در بسیاری از جاها مورد پذیرش قرار گرفته است؛ چرا کـه نـظریه پردازان جهانی شدن تلاش می کنند نظام سیاسی اجتماعی را در عـرصه های مـختلف بـه سمت و سوی وحدت و یکی شدن سوق دهـند و وجـود مرزها و ایجاد موانع ساختگی، تنها باعث عقیم ماندن آرمان رسیدن بشر به وحـدت و افـزایش رفاه همگانی است (جهانیان، ۱۳۸۴: ص ۱۵۸).
جـهانی شـدن نوید حـکومتی واحـد مـی دهد؛ چنین رویکردی: ملت ها را به این نـتیجه رسـانده که برای آینده ای بهتر، باید مرزها را به حداقل رساند و جهان را دهکده ای کوچک دانـست. ایـن رویداد، آمادگی مردم را برای پذیرش حـاکمیتی فراگیر، بیش تر کرده است. البـته اسـتکبار جهانی تئوری دهکده جهانی را در جـهت حـفظ منافع خود و تک قطبی شدن جهان پی گیری می کند؛ اما چه بسا اراده الهی بـه دسـت دشمنان خدا نیز انجام گـیرد (کارگـر، ۱۳۸۸: ص۲۵).
بـنابراین، به واسطه رشـد جـهانی شدن، کمرنگ شدن مرزها و از مـیان بـرداشتن آن ها، مورد قبول افکار عمومی قرار گرفته و این مسئله، همسو با انقلاب و خیزشی اسـت کـه برای رسیدن به حکومتی واحد و یـکپارچه شـکل می گیرد.
«قلمروگرایی یعنی وضعیتی که در آن، جغرافیای اجتماعی، به یک قلمرو یـا سـرزمین کاملا مربوط است (شولت، ۱۳۸۲: ص۵۰). در فرایند جهانی شدن، «قلمروگرایی» کمرنگ شده و دنیا در حال کوچک شدن است. در این فرایند، حتی روابط بین المللی به نوعی روابط قلمروی محسوب می شود و آنچه دنیای جدید شاهد آن اسـت، ایـن که روابط، از قلمرو خاص و حتی بین المللی، به روابط جهانی تبدیل شده و روابط مذکور قلمرویی در فراسوی جغرافیا پیدا کرده است؛ به نحوی که برخی دم از «مرگ جغرافیا» زده اند ( مورای، ۱۳۸۸: ص۱۹).
خطوط مـرزی کـه خطوطی اعتباری و قراردادی هستند، به واسطه جهانی شدن کارایی خود را از دست داده و این خطوط، نسبت به زمان های گذشته نفوذپذیرتر شده اند. کنیچی اومایی[۴] می گوید: مرزهای ملی در مقایسه با گذشته محدودیت کم تری ایـجاد مـی کنند. بـخشی از آن مرهون فن آوری است؛ در حـالی کـه بـخش دیگر نتیجه موافقت نامه های بین المللی و دو جانبه، به ویژه در زمینه تجارت بوده است. دنیا به طور روزافزون به مکانی بدون مرز تـبدیل مـی شود (اومـایی، ۱۳۸۶: ص۵۱).
مالکوم واترز نیز می گوید: امکان وجود جهان بـدون مـرز به قدری زیاد شده است که یک فرهنگ سیاسی مشترک در این زمینه در جوامع مختلف وجود دارد (واترز، ۱۳۷۹: ص۱۷۴ ).
رشد فوق قـلمروگرایی آنقدر افـزایش یافته که دیگر سخن گفتن از «دهکدۀ جهانی» مارشال مک لوهـان[۵] نیز به تاریخ پیوسته است، تا جایی که برخی از نظریه پردازان، ایدۀ «کلبۀ جهانی» را مطرح می کنند. مانوئل کاستلز[۶] می گوید: مـا در دهـکدۀ جـهانی زندگی نمی کنیم، بلکه در کلبه هایی فراخور حال هر منطقه زندگی می کنیم کـه در سـطحی جهانی تولید و در محدوده محلی توزیع شده اند (کاستلز، ۱۳۸۵: ج۱: ص۳۹۷).
آنتونی گیدنز در مورد رشد فوق قلمروگرایی و تاثیرش بر جـامعه امـروزی مـی گوید:
دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم، ما را بسیار بیش از مردمان زمان های گـذشته بـه دیـگران، حتی به کسانی که هزاران فرسنگ از ما دور هستند، وابسته می کند. این پیوند میان امـور مـحلی و امـور جهانی در تاریخ بشر کاملا تازگی دارد و طی سی یا چهل سال گذشته شتاب زیادی گـرفته کـه نتیجه پیشرفت های نمایان و چشم گیر در فناوری ارتباطات و اطلاعات و حمل و نقل است (گیدنز، ۱۳۸۹: ص۷۴).
براساس روایات اسـلامی، بـا شـروع انقلاب جهانی امام زمان (عج) و تشکیل حکومت مهدوی، مرزها هویت خود را از دست می دهند و پهنه زمـین بـه کشوری پهناور تبدیل می شود. امام باقر ( می فرمایند:... یَبْلُغُ سُلْطَانُهُ الْمَشْرِقَ وَ الْمَغْرِبَ وَ یظْهِرُ اللهُ عـَز وَ جـَل بِهِ دَینَهُ عَلَی الدّینِ کلّهِ... (صدوق، ۱۳۹۵: ج۱، ص۳۳۱). دولت او به شرق و غرب جهان می رسد و خداوند به واسطه او دین خـود را بـر همه ادیان غالب می گرداند. در چنین جهانی که تبدیل به یک کشور بـدون مـرز شـده است، تمامی حاکمان ظالم، توسط امام زمان (عج) برکنار می شوند: «لَیعْزِلَنَ عَنْکمْ أُمَرَاءَ الْجَوْر» (مجلسی، ۱۴۰۳: جـ ۵۱، ص۱۲۰ ) و افـرادی لایـق و شایسته در راس امور سیاسی قرار می گیرند. «یفَرِّقُ الْمَهْدِی أَصْحَابُه فِی جمیعِ البُلْدَان... (کـامل سـلیمان، ۱۳۷۶: ج۲، ص۶۵۰).
آنچه در مورد برداشته شدن مرزها در عصر ظهور وعده داده شده است، نکته ای است که در عصر جـهانی شدن بـر آن تاکید می شود و عملا در بسیاری از جاها مورد پذیرش قرار گرفته است؛ چرا کـه نـظریه پردازان جهانی شدن تلاش می کنند نظام سیاسی اجتماعی را در عـرصه های مـختلف بـه سمت و سوی وحدت و یکی شدن سوق دهـند و وجـود مرزها و ایجاد موانع ساختگی، تنها باعث عقیم ماندن آرمان رسیدن بشر به وحـدت و افـزایش رفاه همگانی است (جهانیان، ۱۳۸۴: ص ۱۵۸).
جـهانی شـدن نوید حـکومتی واحـد مـی دهد؛ چنین رویکردی: ملت ها را به این نـتیجه رسـانده که برای آینده ای بهتر، باید مرزها را به حداقل رساند و جهان را دهکده ای کوچک دانـست. ایـن رویداد، آمادگی مردم را برای پذیرش حـاکمیتی فراگیر، بیش تر کرده است. البـته اسـتکبار جهانی تئوری دهکده جهانی را در جـهت حـفظ منافع خود و تک قطبی شدن جهان پی گیری می کند؛ اما چه بسا اراده الهی بـه دسـت دشمنان خدا نیز انجام گـیرد (کارگـر، ۱۳۸۸: ص۲۵).
بـنابراین، به واسطه رشـد جـهانی شدن، کمرنگ شدن مرزها و از مـیان بـرداشتن آن ها، مورد قبول افکار عمومی قرار گرفته و این مسئله، همسو با انقلاب و خیزشی اسـت کـه برای رسیدن به حکومتی واحد و یـکپارچه شـکل می گیرد.
- ۵.۱k
- ۲۳ مهر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط