{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در آن شبی که تنها ، غم بود و بیقراری

در آن شبی که تنها ، غم بود و بیقراری
من بودم و خیالت با چشم اشک باری
گفتم به دل چه گویم از درد این فراقت
مانند هر شب من شد اشک و آه و زاری
در حسرت نگاهت شب تا سحر نشستم
گویا همین بماند از تو به یادگاری
از چشم من گُسستی از دل مرو تو هرگز
تا کی ‌ جفا ‌ ببینم ای لاله ی بهاری
فریاد بی صدایی در سینه دارم افسوس
نجوای نیمه شب ها با آهٍ غمگساری
در سینه ام تو را چون آلاله پر وریدم
با ‌ اشک دیدگانم از بهر آبیاری
نفرین به بخت من که جز ناله درگلونیست
کی می رسد خدا یا پایان انتظاریی
دیدگاه ها (۴)

به نام آن‌که در خون، جاودان شدبه خاکِ خستهٔ ایران، نشسته گرد...

محبوب دلم بهر چه مارا تو شکستیزنجیر وفا را تو به یکباره گسست...

دلم بهر چه مارا تو شکستیزنجیر وفا را تو به یکباره گسستیاز بخ...

دلم بهر چه مارا تو شکستیزنجیر وفا را تو به یکباره گسستیاز بخ...

محبوب دلم بهر چه مارا تو شکستیزنجیر وفا را تو به یکباره گسست...

محبوب دلم بهر چه مارا تو شکستیزنجیر وفا را تو به یکباره گسست...

یاد تو می کنم من، در موسم بهارانافسوس رفته ای تو، لعنت به رو...

مرغ حق خواند هر دم، در دل شب اي ماه، کز شب عاشق آه چشم جهان ...

........صبر دل را چه کنم،چون تو قرارم باشیدیدگانم چه شود،اشک...

صبر دل را چه کنم ، چون تو قرارم باشیدیدگانم چه شود ، اشک بها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط